هر چند در جوامع در حال توسعه معمولا همواره کاستیهایی در جذب رشتههای مختلف علمی از جوامع پیشرفته وجود دارد داستان به همین جا ختم نمیشود و گاهی یک رشته در حالیکه بسترهای فرهنگی اجتماعی و سیاسی لازم را کسب نکرده وارد جامعه مصرفکننده میشود و در این فرایند با سایر تعاریف و پیشفرضهای آن جامعه روی هم معجونی را ایجاد میکند که نه اصالت مرجع اولیه را دارد و نه جوابگوی نیازهای درونی آن جامعه است.
از معماری که بگذریم، رشته نوظهور معماری منظر که شاید عمرش در ایران به یک دهه هم نرسد مثال زدنی است؛ البته مصادیق آن خیلی پیشتر از این یعنی از زمانی که اولین پارک شهری در تهران ساخته شد ظهور کرده اند ولی منظور رشته معماری منظر آنطور که امروز هویت آکادمیک یافته است است. این رشته با رشته های مختلف دیگر همپوشانی هایی دارد که گاه تشخیص مرز آنها مشکل میشود به عنوان مثال رشته های محیط زیست، فضای سبز، طراحی شهری و برنامه ریزی شهری و معماری هر کدام میتوانند گوشه ای از این رشته را پر کنند اما متاسفانه گاه تنگ نظریها و عدم شناخت این رشته باعث میشود که برخی آن را معادل طراحی پارک ها و بوستانها یا حتی صرفا فضای سبز بدانند و هر گونه طراحی سخت مثل طراحی پیاده روها، میادین شهری، ...را تنها در حیطه طراحی شهری یا معماری بدانند.
از طرفی یک رشته برای تکامل و بارور شدن نیازمند بستر و تقاضای لازم برای بروز و ظهور حداکثر پتانسیلهای خود است. متاسفانه در شهرهای ما مقوله حوزه عمومیو فضای عمومیو همگانی به عنوان شرط اولیه شکل گیری محیطی مطلوب برای انسان ها فراموش شده است.به عنوان مثال کلانشهر تهران شهری است که نه برای انسانها که برای ماشین طراحی شده است و به استثنای پارکها و چندین بوستان و سایر عرصه های نیمه باز و نیمه عمومیمثل شهر بازیها، پاساژها، لابی سینماها، دره های شمال شهر و.. محیط دیگری برای استفاده عابر پیاده در آن پیش بینی نشده است. اگر تنها نیم نگاهی به تنوع اسمیفضاهای عمومیدر برخی شهرهای بزرگ دنیا بیاندازیم به فقر و محدودیت این نوع فضاها در شهرهای امروزیمان پی میبریم.
Mall, Waterfront, Greenway, Parade, Plaza, Trail, Playground, Community gardens
المستد که از او به عنوان پدر معماری منظر یاد میشود صد و پنجاه سال پیش پارک بزرگ مرکزی نیویورک را در قلب این شهر پیش بینی کرده بود . امروز اهمیت وجود چنین فضایی در مرکز تجاری متراکم شهر به خوبی درک میشود و سالانه 25 میلیون بازدیدکننده را به خود جلب میکند.
مارتا شوارتز از معماران منظر حرفه ای و استاد دانشگاه هاروارد میگوید "روسای شرکتهای بزرگ شاهان و ملکه های جدید ما هستند. همچنین از Anne-Mie Devolder، مدیر معماری بین المللی روتردام نقل است که " باغ آرایی معاصر در خدمت دهی به شرکتهایی دنبال میشود که آرزو میکنند هویت موسسه شان در طراحی باغی چشم نواز متبلور شود. البته دو نقل قول قبلی را برای این آوردم که بر تاثیر ساختار اقتصادی بر حرفه معماری منظر تاکید کنم. در اقتصاد دولتی کشور ما از وجود شرکتهای بین المللی و چند ملیتی خبری نیست که اصلا چنین زمینه ای فراهم شود. در شهرهای آمریکا دولت با اتخاذ سیاستهای تشویقی مثل افزودن یک یا چند طبقه بیشتر به شرکتهای بزرگ در قبال ایجاد یک میدان گاه بزرگ در مقابل برج سعی میکند از ایجاد فضاهای مرده در مراکز شهری جلوگیری کرده و محیطی حد اقل را برای عابران پیاده نیز فراهم کند.
مسایل فرهنگی نیز در ایجاد منظر شهری نقش حیاطی بازی میکنند. به عنوان مثال در تمام کشورهای انگلوساکسون فرهنگ داشتن باغچه سبز و فضای نیمه عمومیروبروی خانه ها نقش مهمیدر شکل گیری منظر خیابانها و زیبایی شهر ها ایفا میکنند. در واقع فضای سبز خصوصی خانه ها در خدمت عرصه عمومیقرار میگیرند و از طرفی در دو طرف خیابان حیات های سبز شمالی و جنوبی باعث ایجاد موازنه بصری در نمای خیابان میشوند. اما مقوله محرّمیت در کشور ما باعث میشود حیاط ها پتانسیل بیرونی را از دست داده و نمای خیابانها نیز به دلیل عدم یک شکلی حیاط های شمالی –جنوبی بدشکل شوند. همچنین مسایل فرهنگی نحوه طراحی و استفاده از فضاهای طراحی شده را تحت تاثیر قرار میدهد بنابرین درحالی که طراحی پارکها در کشورهای غربی ممکن است بیشتر نیازهای مثل ورزش یا به گردش بردن حیوانات خانگی را بر آورد در جامعه ما ممکن است نقش متفاوتی را بازی کند. پارکها محلی برای فعالیتهای ورزشی، فرهنگی بوده و در خدمت خانواده ها، افراد مسن، کودکان و بطور کلی افراد حاشیه جامعه قرار دارند که مطمئنا باید بر نحوه طراحی آنها تاثیر گذار باشد.
در شهر متراکم، پرجمعیت، آلوده و پر ترافیک تهران که از کمبود آب نیز رنج میبرد لزوم ایجاد فضاهای عمومیشهری برای افراد که لزوما هم ممکن است سبز نباشند ضروری است. این امر هر چند مشکل است اما غیر ممکن نیست. شهر ملبورن 30-40 پیش در استرالیا به هیچ وجه سرزندگی و جذابیت کنونی را نداشت. اما بعد از مطالعاتی که پروفسور یان گهل نویسنده کتاب معروف "Life between buildings" انجام داد و با همکاری و هماهنگی تمامینهادهای دست اندرکار مثل شهرداری، سازمان زیباسازی و فضای سبز و سایر سرمایه گذاران خصوصی صورت گرفت با ایجاد کافه ها و رستورانهای مختلف در امتداد پیاده رو که بخشی از خدمات شان حتی در پیاده رو امتداد یافته است، نماهای شفاف شهری، پیاده روهای عریض، مبلمانهای شهری (نیمکت، لامپ، مجسمه، گلدان)، تشویق هنرمندان مختلف برای فروش محصولات شان در خیابان و نیز نمایشهای خیابانی (موسیقی، نقاشی خیابانی، بازارهای کوچک هفتگی- این را مقایسه کنید با برخوردی که بعضا شهرداری با دست فروشان که تا حدی به ایجاد زندگی شهری میتوانند کمک کنند و میتوان با در نظر گرفتن روشهایی فعالیتشان را ساختارمند کرد) خیابانهای اصلی شهر به چنان حیات و نشاطی دست یافته اند که تمام سرمایه گذاری اولیه را با جذب توریسم و فعالیتهای اقتصادی برگردانده اند. امید است در کشور ما نیز دولت و سازمان های دست اندرکار هر چه زودتربه اهمیت جایگاه افراد در شهر پی برده و با تغییرات خرد و کلان در رویکردهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شان بستر مناسب را برای تحقق این آرزو فراهم کنند.
نسخه در دو سی دی می باشد. از جمله مزایای این نسخه می توان به هلپ قدرتمند این برنامه اشاره کرد.
این مقاله پیش از این با همین عنوان در مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي معماري مسجد - افق آينده توسط دانشگاه هنر به چاپ رسیده است.
برای مشاهده متن کامل مقاله (pdf)، روی لینک فایل مرتبط در پایین صفحه کلیک کنید.
فنلاند، سرزمین معماری چوبی
دو سوم اراضی فنلاند از جنگل پوشیده شده است. چوب در واقع سمبل این کشور محسوب میشود. برخی از معماران این کشور را سرزمین معماری چوبی لقب دادهاند.
ما از طرحهای معماری که چوب در آنها بیشتر به کار رفته باشد، بیشتر لذت میبریم در واقع چوب به نوعی ارتباط ما را طبیعت برقرار میکند.
برخلاف سنگ، شیشه و آجر که به نظر میرسد شکل و قالب مشخصی دارند، چوب امکان تغییر شکل پیدا کردن و ایجاد تنوع را برای معماران فراهم میکند. همین امر توجه معماران را به استفاده هر چه بیشتر از چوب جلب کرده است. بسیاری از محققان معتقدند که با گذشت زمان ارزش چوب این ماده طبیعی بیشتر خواهد شد. کاربرد چوب از هر نظر مقرون به صرفه بوده و ضایعات به دنبال ندارد.
در بین کشورهای دنیا فنلاند معماری چوبی را بیش از پیش مورد استفاده قرار داده است برخی از معماران این کشور را به سرزمین معماری چوبی لقب دادهاند.
در دپارتمان معماری TKK این کشور برنامه یکسالهای در مورد چوب و معماری چوبی تنظیم شده است که در آن ویژگیهای زیستشناختی، فنی و معماری چوب مورد بررسی قرار میگیرد. چرخه کامل چوب از زمان حیاتش در قالب یک درخت در جنگل تا زمانی که به صورت الوار در ساخت خانهها و یا تزیینات داخلی مورد استفاده قرار میگیرد، دنبال میشود.
موزه « فینیش » در فنلاند چندی پیش نمایشگاهی با عنوان از چوب تا معماری برگزار کرد که در آن ساختمانهایی که عمده مصالح آن از چوب تشکیل شده بودند به نمایش درآمدند.
دو سوم اراضی فنلاند از جنگل پوشیده شده است. چوب در واقع سمبل این کشور محسوب میشود شاید به همین دلیل است که معماران این کشور قصد دارند تا با بهرهگیری هر چه بیشتر از این ماده طبیعی بین مصنوعات خود و محیط پیرامون ارتباط نزدیک برقرار کنند.
البته آجر و سنگ نیز در ساخت بناها در این کشور مورد استفاده قرار میگرفتند ولی شاید در دسترس بودن چوب و ارزان بودن و تبدیلپذیری آن به اشکال مختلف، کاربرد آن را بیش از پیش افزایش داده است. البته در کشور فنلاند در طول 40 سال گذشته مصرف چوب کاهش یافته است ولی معماران این کشور سعی دارند تا با به کارگیری سبک نوینی از چوب توجه همگان را به ارزش جاودانه این ماده طبیعی جلب کنند.
برای اولین بار گوتلیب بومگارتن میان آگاهی زیبا شناسانه آدمی و ادراك حسی او از زیبایی قائل شد . كه ادارك حسی همان دانش به زیبایی طبیعی است كه در مقابل مفهوم زیبایی هنری كه نتایج هنر آفریده آدمی است قرار می گیرد . بومگارتن زیبایی هنری را هنر آزاد خوانده و آن را استتیك نامید . او سودای بنیان علمی تازه را در سر داشت كه آن را استتیك می خواند و مدعی بود كه با این علم اعتبار آگاهی هنری بیشتر دانسته می شود و در بحث از این علم شكاف ژرف میان علم طبیعی و شناخت از زیبایی را به شیوه روشنگران مورد تأكید قرار می دهد . وكانت در كتاب سنجش نیروی داوری واژه استتیك را به معنای مورد نظر بومگارتن به كار برد ولی یادآور شد كه علم مورد نظر بومگارتن به وجود نمی آید و هیچ گونه علم زیبایی وجود ندارد بلكه فقط نقادی زیبا شناسانه وجود دارد نه علم زیبایی بلكه هنرهای زیبا . هیوم در رساله اش در رابطه منابطه ذوق از جدایی ادراك زیبایی شناسانه از ادراك علمی یاد می كند و می پذیرد كه برای زبان هنر نمی توان قاعده ای نهایی و قطعاً درست یافت . او می گوید هر گونه احساسی بیرحق است ، زیرا حس به هیچ چیزی فراتر از خود باز نمی گردد و نمی توان برای فهم از زیبایی قائل به همان ابزار مفهومی ای شد كه در ادراك علمی كارایی دارد و این از دستاوردهای مدرن فلسفه هنر است كه راه علمی پژوهش حقیقت از راه شناسانه آن متفاوت است . به گفته نیچه زیبایی شناسی سخنی نظری است كه هنر را در موقعیت مستقل خود بررسی می كند و بارها حقیقی تر است از حقفیقت تجربی یا آن مواردی كه نتیجه بررسی دانشی خاص است و در پیكر مفاهیم و قوانین بیان می شود دانشی كه در واقع حقیقت را نسبت میان داده های موجود با احكام ، قوانین و نظریه ها می داند . از نظر نیچه هنر بارها بیش از عدالت لیبرال درست است و ارزشی بیش از احكام اخلاقی ای دارد كه در پی ارمان آن عدالت بنیان یافته است . در فرهنگ اصطلاحات فنی و نقادانه فلسفی لالاند زیبایی شناسی به دو معنی تعریف شده :
۱-هر آنچه به زیبایی مرتبط شود و هر آنچه منشیء زیبایی را تعریف كند .
۲- علمی كه موضوعش داوری و ارائه حكم باشد درباره تفاوت میان زشت و زیبا
از نظر افلاطون هیچ فرقی بین یك شاعر یا یك معمار یا پزشك وجود ندارد یعنی هر كدام اجزا و مصالح كار خود را با نظمی خاص فراهم می سازد و هر جزء ، را به شكلی در می آورد كه با جزدیگر سازگار باشد و آنگاه از تلفیق جزء ها اثری منظم و هماهنگ و زیبا پدید می آورد و به نظر افلاطون و یونانیان هیچ تفاوتی میان هنرمند و دیگر شكل های ساختن و تولید كردن نبود . در رابطه با هنر مدرن باید بدانیم كه مدرنیته با مدرنیسم تفاوت دارد . كل دگرگونی های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی را از رنسانس به بعد را مدرنیته می گویند . ولی مدرنیسم اندیشه و فرهنگی است كه با نهادها ، باورها و خرافه های سنتی مبارزه كند و با خرد باورری یا راسیونالیسم و نیز با انسان باوری و بینش دنیوی همراه باشد . به نظر تئودور آدورنو هنر مدرن از خرد باوری مدرنیته به هیچ رو دفاع نمی كند و برعكس با آن سر جنگ دارد . او مصائب انسان مدرن را نتیجه مدرنیته دانست و تاكید كرد كه هنر مدرن علیه این مصیبت ها و سرچشمه های انها موضع دارد . به نظر یورگن ها برماس هنرمدرن از ناقدان بی رحم و سازش ناپذیر خود ابزاری است و به هیچ رو با آن خودباوری ای همراه نیست كه با تكیه برپیشرفت های تكنولوژیك به توجیه نابرابریهای اجتماعی و بی عدالتیهای مناسبات تولید سرمایه داری می پردازد . امام مسئله اصلی این است كه هنر مدرن در بنیان خود مدافع گونه ای دیگر از خودباوری مدرنیته یعنی « خرد ارتباطی » است . شاید به همین دلیل است كه این هنر به كمترین میزان ممكن در مدار ارتباط های انسانی قرار گرفته یعنی توانایی ایجاد ارتباط با توده های مردم را نداشته . تا جایی كه مخالفان هنر مدرن آن را هنر سرآمد گرا می نامند . بله هنر مدرن هنری بیانگر نیست یعنی نكته مركزی در آن بیان واقعیتی در دنیای بیرون یا حس یا عاطفه یا هیجانی از روح هنرمند نیست و در نتیجه مقلد واقعیت هم نیست . آنچه پیش تر از نظر عام قطعی و حتمی فرض می شد به چشم هنرمند مدرن چیزی است قراردادی كه قطعیت وجودی ندارد و برعكس چشم اندازی كه بنا به زیبا شناسی كلاسیك در تمامیت خود معنا داشت . هنرمند مدرن به ادارك حسی خود نامطمئن است و نمی خواهد آنچه را كه می بیند نقش كند بلكه در پی آنست كه آنچه را كه به آن می اندیشد بیافریند . زیرا به خوبی دانسته است كه حسش چیزی نیست جز عادت های دیواری یعنی پذیرش قراردادهای نشانه شناسانه ای كه مقادیری تعریف را به عنوان واقعیت معرفی می كند و همچنین است كه در كوبیسم كلیت كه در واقع نظام بسته ای ناشی از قرارداد بود تقدس خود را از دست داد و نقاش آن را به اجزاء دلخواه خود تقسیم كرد و هر جزء را آنسان كه به نظرش درست آمد تصویر كرد و قراردادهای جدیدی با مخاطب به وجود آورد با این مزیت كه این قراردادها آگاهانه بود . بیان مدرن از آنچه پیش تر شناخته و تبیین شده دور می شود نه فقط به خاطر پیش بردن پیكارش با سنت ها بلكه بیش از هر چیز به خاطر ادراكش از دروغین بود تمامیت آشنا ، هنر گریز از زبان آشنا و دست یابی به لذت بیگانگی است . هنر مدرن از آنچه بنیان هنر رمانتیك بود یعنی از عاطفه و شور دور می شود . حس از راه مستقیم شكل منتقل می شود و نه از راه بیانی قراردادی . در دنیای حقیر زندگی هر روزه نا امنی كم نیست ، اما هیچ چیز نا امن تر از آن نیست كه شكل زندگی دگرگون شود .
كاسیرر تاكید می كند تجزیه یك اثر مورد محسوس به اجزاء آن تلاش برای كشف زندگی هر یك از این اجزاء مستقل از دیگری كاری نادرست است . در این حالت شاید بتوان هر یك از اجزاء را به گونه ای علمی تبیین كرد . امام این به هیچ رو به معنای شناخت تمامیت مورد محسوس نیست .
می توانیم رنگ را به مفهوم فیزیكی – ریاضی آن تبدیل كنیم ، یعنی آن را چیزی جز حركت نشناسیم . اما با این كار آن را در مقام اثری زیبایی شناسانه از بین برده ایم . شناخت كلیت مورد محسوس از دقت به مجموعه به دست می آید و تنها هنرمند می تواند این كلیت را به ما نشان دهد .
تفكر، در اين دوران براي عملكرد در خارج از وسيع علومي همچون زيست شناسي، فيزيك، رياضيات و اقتصاد بر اساس قواعد اين پيچيدگي شده است.
در اينجا سوال اصلي اين است آيا معماري حيطه ي منطق گرا حوزه ي خطي و بينش جزمي داراي امكانات وسيعي است اين پديده در زمينه دانش منجر به ورود به جهان پيچيدگي ها گرديده و عملاً موجب گسترشو فضاي شهري نيز از همين قواعد پيروي مي كند و در مرحله ويژه اي از توسعه ي خود مشمول قوانين پيچيدگي مي گردند؟ در اينجا چنين نيست كه معماري و فضا به عنوان بازتاب انديشه و تفكري خاص بر شمرده شود بلكه به مثابه خود انديشه تلقي شده است. بنابر همين تعريف بر خلاف چارلز جنكس كه فضاي آينده معماري را تمثيلي از علوم پيچيده مي داند، در اين بحث معماري به عنوان نفس پيچيدگي پذيرفته شده است. بدين منظور، قدري بازگشت به عقب ضرورت مي يابد.
شالوده شكني در تفكر
از نيمه دوم دهه ي 1960، تفكري فلسفي، متاثر از الگوهاي بياني- ساختاري، به ويژه متاثر از شيوه فكري فرديناد دو سوسوز، عملاً بخش مهمي از شيوه تفكر و بينش فلسفي را به جهتي خاص سوق داد. در اين جهت، بينش هاي هنري نيز با خلاقيتي امروزين از ساختارهاي مسلط خطي و همگون و متعارف زمان خارج شدند و عامل ايجاد معاني تازه در فضايي جديد گرديدند: فضايي ناهمگون، بكر و فعال، به عبارت ديگر اين عمليات، با ويژگيهاي استراتژيك خود و با ساختار زدايي از شيوه هاي منطق استدلالي و يا استدلالات منطقي باني استخراج معاني تازه و بديع در تفكر فضايي گرديدند، خارج از استدلالي كه بر اساس دوگانگي و يا تقابل هاي دوگانه موجود در فرهنگ مسلط، قرن ها از سر عادت و به صورت طبيعي و بديهي پنهان كننده معاني كيفي بوده اند. منظور آن دسته از معاني است كه در فرهنگ مسلط مدفونند و هرگز استخراج و آزاد نشده اند و در نتيجه مشاهده نيز نمي گردند.
در اين زمينه ژاك دريدا فيلسوف فرانسوي كه بنيان گذار شيوه ي فكري ساختار زدا است، در مصاحبه اي با اوابراون تحت عنوان معماري، مكان زندگي آرزوها در پاسخ به پرسش هاي وي چنين مي گويد:
... به مكان باز مي گرديم؛ به فضا و نوشتار. از مقطع زماني خاصي به اين سو،چيزي به مثابه شيوه جديد،شيوه شالوده شكن و يا ساختار زدا پديدار گشت كه تحركي در جهت آزاد سازي معني از بطن تقابل هاي دوگانه بود؛ از بطن تقابل هاي تحميل شده به وسيله تاريخ فلسفه؛ تقابل هاي دو گانه اي مانند فيرير و تكنه، جهان و انسان، فلسفه و معماري. اين دوگانگي ها چنان طبيعي و بديهي به نظر مي رسند كه گويي هرگز در مرحله معيني از تاريخ، وضع نشده اند يا اصولاً تاريخي در خود ندارند. اينها به علت همين بديهي بودن، محدود كننده ي فكر بشرند.
معماري ساختار زدا در مرحله پاياني
اين ملاحظات در معماري به نوبه ي خود نهضتي را بر پا داشتند كه با محتوايي ريشه اي و انتقادي، در عمل نمايشگر تفاوت هاي اساسي موجود در عناصر تشكيل دهنده و سازنده ي بنا و فضا شدند. يا با شكل شكني و قالب زدايي از همين عناصر، با استفاده از شبكه بندي هاي غير همگون و نا متجانس بر اساس هندسه اي غير دكارتي موفق به ارائه فضاهايي جديد گرديدند .
حضور پيشگامان هنري قرن نوزدهم
در حقيقت پس از گذشت 25 سال از كاربرد نسبتاً وسيع شيوه ي ساختار زدا چه در امر تدريس در مهم ترين مدارس جهان و چه در روند ايجاد آثار جديد در معماري در نقاط مختلف، اين نهضت با وجود نو آوري هايش، از سطر بياني كماكان تحت تاثير ميراث پيشروان هنري قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم از موندريان تا دادا، از سوپر ماتيسم تا نيو امپرسيونيسم و كانسراكتيويسم بود. با اين تفاوت امكانات مالي و فني جديد توانستند بسياري از تجربيات ناقص گذشته را مجدداً در مقياس وسيع (شهري) مطرح سازند. شيوه بياني معماري ساختار زدا را قبلاً پيشگامان هنري معاصر، در نقاشي و مجسمه سازي تجربه كرده بودند. كافي است به ساخته هاي كورت شوتيزر توجه كنيم، كه از سال 1920 تا 1936 در ستون هاي معروفش به نام هرتز- باو در شهر هانور آلمان، قالب شيوه ساختار زدا ديده مي شوند. در هر حال اين شيوه، همراه با تمام متغيرهاي آن پس از چندين تجربه پر تجلي، توانايي هاي كيفي و امكانات انتقادي و ريشه اي خود را به اتمام رساند و هر آنچه را كه مي توانست ظاهر ساخت. ارزيابي مثبت از اين نهضت، آن است كه توانست فضاي معماري را به استقلالي ملموس برساند و به وابستگي مستقيم فضا به شيوه هاي فكري مدرنيسم پايان دهد. در بعد شهري نيز باعث ظهور صحنه هايي گرديد كه با استفاده از دستاوردهاي امروزين در تكنولوژي ساختمان، استفاده از ابزارهاي ترسيمي و تجسمي كامپيوتر و استفاده از اقتصاد و شكوفايي برخي از كشورها، بر بينشهاي خطي و تجسم محدود فضايي استدلالات تقليلي فايق آمد و موفق به ساختن نمونه هايي شد كه استدلالات كم انگار و بينش هاي تقليلي مسلط تا پيش از آن زمان امكان ايجاد آنها وجود نداشت.
اينكه حركت جوانان و معماران پيشگام خواستار شكستن الگوهاي فرسوده طراحي به نفع شيوه اي امروزين است خود رويدادي است ضروري و درك شدني، اما بسياري از تعاريف وارد شده در زبان متعارف معماري مانند فضاي مايع، تنديس معمارانه و هنر كولاژ استعاراتي اند كه قبلاً به طور كامل از آنان استفاده شده است و اين سوال در اينجا مطرح مي گردد كه آيا استفاده مجدد ظاهري از آنان مي تواند منادي ايجاد فضايي جديد يا كيفيتي تازه باشد؟
پاسخ اين پرسش را به شما خواننده محترم كه به مطالعه اين سايت پرداختيد مي سپارم و اميدوارم كه نسل آينده با اجراي طرحهايي اينچنيني پاسخي مناسب را به همه ي دوستداران اين نوع معماري بدهد.
فضا با مفاهيم چندگانه
مطرح ساختن اين پرسش در مورد پيشرفته ترين شيوه ها براي ايجاد فضاهاي تازه، به نوبه خود پرسش ديگري مطرح مي سازد؛ و آن اينكه كيفيت و درجه علمي اين نو آوري هاي معطوف به طرح فضاهاي امروزين شهري تا چه حد است به خاطر بياوريم كه پيش تر، معماري ساختار زدا ناگهان از شبكه هاي علمي آن سوي مرزها سر برون آورد و پژوهشگران در دهه 1970، جسورانه طرح معماري را خارج از فضاهاي اقلديسي، بيرون از هندسه دكارتي و بدون استفاده از پرسكتيو تك چشمي مطرح ساختند. هم اينان با تقبل مسئوليت ناشي از ورود به فضاهاي ناهمگون بيان جديدي از معماري دست يافتند كه مورد پذيرش اكثريت طراحان- به ويژه جوانان- قرار گرفت.
حال اينك در برابر آنان، گروهي ديگر از پژوهشگران بينش تاز اي از پيكربندي فضايي را مطرح مي سازند؛ فضايي كه شبكه تعلقات خود را به زبان و مكان، از طريق استفاده از شناخت فرا ساختاري داده هاي محيطي بررسي مي كند. به عبارت ديگر، فضا علل وجودي خود را از طريق كاوش در فرا ساختارهاي مكاني و موجود مطرح مي كند.
تعريف شيوه طراحي اين فضا از طريق اكتشاف ارتباطات ممكن و موجود با فرا ساختارهاي محيطي، شهري، اقتصادي و رويدادهاي مبتني بر دلالت هاي معنايي مربوط به برنامه طراحي است و سرانجام نيز بافت اصلي خود را در شبكه اي از تعلقات واقعي و ممكن تكميل مي كند اين استراتژي در عين حال خواستار فضايي است مستقل از سبك گرايي و تقليد از نمادهاي از پيش ساخته شده مبتني و منطبق گرايي فرسوده ي متعلق به دوران مدرنيسم و پست مدرنيسم.
عباس قریب
برداشت از سایت مجله معماری
| ||||
|
| معماری برای کودک
نوشته شده توسط : azade در تاريخ : سه شنبه ، 17 بهمن ماه ، 1385 |
با نام و یاد یگانه خالق جهان هستی چگونه می توان براساس علوم رفتاری کودک و نظر شخصی او به الگویی از طراحی مهدکودک دست یافت بطوریکه درون و برون بنا بگونه ای درهم آمیخته شوند که : |