تبليغاتX
^^^اهرام^^^

Mortez Mirgholami مرتضی میرغلامیهر چند در جوامع در حال توسعه معمولا همواره کاستی‌هایی در جذب رشته‌های مختلف علمی از جوامع پیشرفته وجود دارد داستان به همین جا ختم نمی‌شود و گاهی یک رشته در حالی‌که بسترهای فرهنگی اجتماعی و سیاسی لازم را کسب نکرده وارد جامعه مصرف‌کننده می‌شود و در این فرایند با سایر تعاریف و پیش‌فرض‌های آن جامعه روی هم معجونی را ایجاد می‌کند که نه اصالت مرجع اولیه را دارد و نه جوابگوی نیازهای درونی آن جامعه است.

از معماری که بگذریم، رشته نوظهور معماری منظر که شاید عمرش در ایران به یک دهه هم نرسد مثال زدنی است؛ البته مصادیق آن خیلی پیشتر از این یعنی از زمانی که اولین پارک شهری در تهران ساخته شد ظهور کرده اند ولی منظور رشته معماری منظر آنطور که امروز هویت آکادمیک یافته است است. این رشته با رشته های مختلف دیگر همپوشانی هایی دارد که گاه تشخیص مرز آنها مشکل می‌شود به عنوان مثال رشته های محیط زیست، فضای سبز، طراحی شهری و برنامه ریزی شهری و معماری هر کدام می‌توانند گوشه ای از این رشته را پر کنند اما متاسفانه گاه تنگ نظریها و عدم شناخت این رشته باعث می‌شود که برخی آن را معادل طراحی پارک ها و بوستانها یا حتی صرفا فضای سبز بدانند و هر گونه طراحی سخت مثل طراحی پیاده روها، میادین شهری، ...را تنها در حیطه طراحی شهری یا معماری بدانند.

از طرفی یک رشته برای تکامل و بارور شدن نیازمند بستر و تقاضای لازم برای بروز و ظهور حداکثر پتانسیلهای خود است. متاسفانه در شهرهای ما مقوله حوزه عمومی‌و فضای عمومی‌و همگانی به عنوان شرط اولیه شکل گیری محیطی مطلوب برای انسان ها فراموش شده است.به عنوان مثال کلانشهر تهران شهری است که نه برای انسانها که برای ماشین طراحی شده است و به استثنای پارکها و چندین بوستان و سایر عرصه های نیمه باز و نیمه عمومی‌مثل شهر بازیها، پاساژها، لابی سینماها، دره های شمال شهر و.. محیط دیگری برای استفاده عابر پیاده در آن پیش بینی نشده است. اگر تنها نیم نگاهی به تنوع اسمی‌فضاهای عمومی‌در برخی شهرهای بزرگ دنیا بیاندازیم به فقر و محدودیت این نوع فضاها در شهرهای امروزی‌مان پی می‌بریم.
Mall, Waterfront, Greenway, Parade, Plaza, Trail, Playground, Community gardens
المستد که از او به عنوان پدر معماری منظر یاد می‌شود صد و پنجاه سال پیش پارک بزرگ مرکزی نیویورک را در قلب این شهر پیش بینی کرده بود . امروز اهمیت وجود چنین فضایی در مرکز تجاری متراکم شهر به خوبی درک می‌شود و سالانه 25 میلیون بازدیدکننده را به خود جلب می‌کند.

New York central park
پارک مرکزی نیویورک- فردریک لاو المستد 1857

مارتا شوارتز از معماران منظر حرفه ای و استاد دانشگاه هاروارد می‌گوید "روسای شرکتهای بزرگ شاهان و ملکه های جدید ما هستند. همچنین از Anne-Mie Devolder، مدیر معماری بین المللی روتردام نقل است که " باغ آرایی معاصر در خدمت دهی به شرکتهایی دنبال می‌شود که آرزو می‌کنند هویت موسسه شان در طراحی باغی چشم نواز متبلور شود. البته دو نقل قول قبلی را برای این آوردم که بر تاثیر ساختار اقتصادی بر حرفه معماری منظر تاکید کنم. در اقتصاد دولتی کشور ما از وجود شرکتهای بین المللی و چند ملیتی خبری نیست که اصلا چنین زمینه ای فراهم شود. در شهرهای آمریکا دولت با اتخاذ سیاستهای تشویقی مثل افزودن یک یا چند طبقه بیشتر به شرکتهای بزرگ در قبال ایجاد یک میدان گاه بزرگ در مقابل برج سعی می‌کند از ایجاد فضاهای مرده در مراکز شهری جلوگیری کرده و محیطی حد اقل را برای عابران پیاده نیز فراهم کند.

مسایل فرهنگی نیز در ایجاد منظر شهری نقش حیاطی بازی می‌کنند. به عنوان مثال در تمام کشورهای انگلوساکسون فرهنگ داشتن باغچه سبز و فضای نیمه عمومی‌روبروی خانه ها نقش مهمی‌در شکل گیری منظر خیابانها و زیبایی شهر ها ایفا میکنند. در واقع فضای سبز خصوصی خانه ها در خدمت عرصه عمومی‌قرار می‌گیرند و از طرفی در دو طرف خیابان حیات های سبز شمالی و جنوبی باعث ایجاد موازنه بصری در نمای خیابان می‌شوند. اما مقوله محرّمیت در کشور ما باعث می‌شود حیاط ها پتانسیل بیرونی را از دست داده و نمای خیابانها نیز به دلیل عدم یک شکلی حیاط های شمالی –جنوبی بدشکل شوند. همچنین مسایل فرهنگی نحوه طراحی و استفاده از فضاهای طراحی شده را تحت تاثیر قرار می‌دهد بنابرین درحالی که طراحی پارکها در کشورهای غربی ممکن است بیشتر نیازهای مثل ورزش یا به گردش بردن حیوانات خانگی را بر آورد در جامعه ما ممکن است نقش متفاوتی را بازی کند. پارکها محلی برای فعالیتهای ورزشی، فرهنگی بوده و در خدمت خانواده ها، افراد مسن، کودکان و بطور کلی افراد حاشیه جامعه قرار دارند که مطمئنا باید بر نحوه طراحی آنها تاثیر گذار باشد.

در شهر متراکم، پرجمعیت، آلوده و پر ترافیک تهران که از کمبود آب نیز رنج می‌برد لزوم ایجاد فضاهای عمومی‌شهری برای افراد که لزوما هم ممکن است سبز نباشند ضروری است. این امر هر چند مشکل است اما غیر ممکن نیست. شهر ملبورن 30-40 پیش در استرالیا به هیچ وجه سرزندگی و جذابیت کنونی را نداشت. اما بعد از مطالعاتی که پروفسور یان گهل نویسنده کتاب معروف "Life between buildings" انجام داد و با همکاری و هماهنگی تمامی‌نهادهای دست اندرکار مثل شهرداری، سازمان زیباسازی و فضای سبز و سایر سرمایه گذاران خصوصی صورت گرفت با ایجاد کافه ها و رستورانهای مختلف در امتداد پیاده رو که بخشی از خدمات شان حتی در پیاده رو امتداد یافته است، نماهای شفاف شهری، پیاده روهای عریض، مبلمانهای شهری (نیمکت، لامپ، مجسمه، گلدان)، تشویق هنرمندان مختلف برای فروش محصولات شان در خیابان و نیز نمایشهای خیابانی (موسیقی، نقاشی خیابانی، بازارهای کوچک هفتگی- این را مقایسه کنید با برخوردی که بعضا شهرداری با دست فروشان که تا حدی به ایجاد زندگی شهری می‌توانند کمک کنند و می‌توان با در نظر گرفتن روشهایی فعالیتشان را ساختارمند کرد) خیابانهای اصلی شهر به چنان حیات و نشاطی دست یافته اند که تمام سرمایه گذاری اولیه را با جذب توریسم و فعالیتهای اقتصادی برگردانده اند. امید است در کشور ما نیز دولت و سازمان های دست اندرکار هر چه زودتربه اهمیت جایگاه افراد در شهر پی برده و با تغییرات خرد و کلان در رویکردهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شان بستر مناسب را برای تحقق این آرزو فراهم کنند.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 12:22 توسط امید امیدی |

اینم از نسخه 2008 برنامه معروف و معتبر اتوکد که آنقدر شناخته شده هست که نیازی به توضیح نداره. این نسخه در دو سی دی می باشد. از جمله مزایای این نسخه می توان به هلپ قدرتمند این برنامه اشاره کرد.

 

 

   بخش اول       بخش دوم       سایت سازنده       منبع

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:28 توسط امید امیدی |

طبیعت در معماری مسجد
نويسنده: شبنم اینانلو داعی لو، علیرضا فرخی
تاريخ: ۲ بهمن ۱۳۸۵
توجه و اهمیت نهادن به طبیعت به پیش از اسلام باز می گردد. آیین نیایش و مراسم مذهبی بیشتر در فضاهای باز صورت می گرفته است. فضاهای بازی که با عناصر طبیعی چون آب، گیاه، خاک و صخره همراه بوده اند. نیایش در چنین فضایی بر روحانیت و تقدس آن می افزاید. پس از اسلام نیز اهمیت طبیعت به شیوه ای متفاوت نمایان شد. تاکید بر جنبه های نیایشی طبیعت از جمله مواردی است که در جای جای کتاب آسمانی به چشم می خورد.

این مقاله پیش از این با همین عنوان در مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي معماري مسجد - افق آينده توسط دانشگاه هنر به چاپ رسیده است.

 برای مشاهده متن کامل مقاله (pdf)، روی لینک فایل مرتبط در پایین صفحه کلیک کنید.



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:24 توسط امید امیدی |

فنلاند، سرزمین معماری چوبی

دو سوم اراضی فنلاند از جنگل پوشیده شده است. چوب در واقع سمبل این کشور محسوب می‌شود. برخی از معماران این کشور را سرزمین معماری چوبی لقب داده‌اند.

با افزایش کاربرد چوب در معماری، چوب و الوارهای چوبی عصر رنسانس خود را به عنوان مصالح معماری می‌گذرانند. امروزه معماران به کاربرد چوب در ساخت ساختمان‌های خود بسیار اهمیت می‌دهند. چراکه چوب علاوه بر برخورداری از زیبایی و اصالت و انعطاف‌پذیری در مقایسه با بسیاری از مصالح هزینه کمتری در بر دارد و مجموع این عوامل ارزش آن را بیش از پیش روشن می‌سازد.

ما از طرح‌های معماری که چوب در آنها بیشتر به کار رفته باشد، بیشتر لذت می‌بریم در واقع چوب به نوعی ارتباط ما را طبیعت برقرار می‌کند.

برخلاف سنگ، شیشه و آجر که به نظر می‌رسد شکل و قالب مشخصی دارند، چوب امکان تغییر شکل پیدا کردن و ایجاد تنوع را برای معماران فراهم می‌کند. همین امر توجه معماران را به استفاده هر چه بیشتر از چوب جلب کرده است. بسیاری از محققان معتقدند که با گذشت زمان ارزش چوب این ماده طبیعی بیشتر خواهد شد. کاربرد چوب از هر نظر مقرون به صرفه بوده و ضایعات به دنبال ندارد.

در بین کشورهای دنیا فنلاند معماری چوبی را بیش از پیش مورد استفاده قرار داده است برخی از معماران این کشور را به سرزمین معماری چوبی لقب داده‌اند.

در دپارتمان معماری TKK این کشور برنامه یکساله‌ای در مورد چوب و معماری چوبی تنظیم شده است که در آن ویژگی‌های زیست‌شناختی، فنی و معماری چوب مورد بررسی قرار می‌گیرد. چرخه کامل چوب از زمان حیاتش در قالب یک درخت در جنگل تا زمانی که به صورت الوار در ساخت خانه‌ها و یا تزیینات داخلی مورد استفاده قرار می‌گیرد، دنبال می‌شود.

از چوب به عنوان یکی از مصالح ساختمان‌سازی در ساخت ساختمان‌های مسکونی و اداری استفاده می‌شود. معماران چوب را در قالب سبک‌های سنتی یا به صورت ورقه‌ورقه شده یا نوع‌های متفاوت دیگر به کار می‌بندند.

 

موزه « فینیش » در فنلاند چندی پیش نمایشگاهی با عنوان از چوب تا معماری برگزار کرد که در آن ساختمان‌هایی که عمده مصالح آن از چوب تشکیل شده بودند به نمایش درآمدند.

دو سوم اراضی فنلاند از جنگل پوشیده شده است. چوب در واقع سمبل این کشور محسوب می‌شود شاید به همین دلیل است که معماران این کشور قصد دارند تا با بهره‌گیری هر چه بیشتر از این ماده طبیعی بین مصنوعات خود و محیط پیرامون ارتباط نزدیک برقرار کنند.

در کشور فنلاند استفاده از چوب به عنوان ماده اصلی در ساختمان‌سازی بیشتر از مواد دیگر نظیر سنگ مقرون به صرفه است، چرا که چوب ماده‌ای احیاپذیر است که شرایط جغرافیایی این سرزمین دسترسی مصرف‌کنندگان این ماده را تأمین می‌کند.

البته آجر و سنگ نیز در ساخت بناها در این کشور مورد استفاده قرار می‌گرفتند ولی شاید در دسترس بودن چوب و ارزان بودن و تبدیل‌پذیری آن به اشکال مختلف، کاربرد آن را بیش از پیش افزایش داده است. البته در کشور فنلاند در طول 40 سال گذشته مصرف چوب کاهش یافته است ولی معماران این کشور سعی دارند تا با به کارگیری سبک نوینی از چوب توجه همگان را به ارزش جاودانه این ماده طبیعی جلب کنند.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع : مرکز عمران ایران ( به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهرسازی و معماری)

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 14:53 توسط امید امیدی |

برای اولین بار گوتلیب بومگارتن میان آگاهی زیبا شناسانه آدمی و ادراك حسی او از زیبایی قائل شد . كه ادارك حسی همان دانش به زیبایی طبیعی است كه در مقابل مفهوم زیبایی هنری كه نتایج هنر آفریده آدمی است قرار می گیرد . بومگارتن زیبایی هنری را هنر آزاد خوانده و آن را استتیك نامید . او سودای بنیان علمی تازه را در سر داشت كه آن را استتیك می خواند و مدعی بود كه با این علم اعتبار آگاهی هنری بیشتر دانسته می شود و در بحث از این علم شكاف ژرف میان علم طبیعی و شناخت از زیبایی را به شیوه روشنگران مورد تأكید قرار می دهد . وكانت در كتاب سنجش نیروی داوری واژه استتیك را به معنای مورد نظر بومگارتن به كار برد ولی یادآور شد كه علم مورد نظر بومگارتن به وجود نمی آید و هیچ گونه علم زیبایی وجود ندارد بلكه فقط نقادی زیبا شناسانه وجود دارد نه علم زیبایی بلكه هنرهای زیبا . هیوم در رساله اش در رابطه منابطه ذوق از جدایی ادراك زیبایی شناسانه از ادراك علمی یاد می كند و می پذیرد كه برای زبان هنر نمی توان قاعده ای نهایی و قطعاً درست یافت . او می گوید هر گونه احساسی بیرحق است ، زیرا حس به هیچ چیزی فراتر از خود باز نمی گردد و نمی توان برای فهم از زیبایی قائل به همان ابزار مفهومی ای شد كه در ادراك علمی كارایی دارد و این از دستاوردهای مدرن فلسفه هنر است كه راه علمی پژوهش حقیقت از راه شناسانه آن متفاوت است . به گفته نیچه زیبایی شناسی سخنی نظری است كه هنر را در موقعیت مستقل خود بررسی می كند و بارها حقیقی تر است از حقفیقت تجربی یا آن مواردی كه نتیجه بررسی دانشی خاص است و در پیكر مفاهیم و قوانین بیان می شود دانشی كه در واقع حقیقت را نسبت میان داده های موجود با احكام ، قوانین و نظریه ها می داند . از نظر نیچه هنر بارها بیش از عدالت لیبرال درست است و ارزشی بیش از احكام اخلاقی ای دارد كه در پی ارمان آن عدالت بنیان یافته است . در فرهنگ اصطلاحات فنی و نقادانه فلسفی لالاند زیبایی شناسی به دو معنی تعریف شده :
۱-هر آنچه به زیبایی مرتبط شود و هر آنچه منشیء زیبایی را تعریف كند .
۲- علمی كه موضوعش داوری و ارائه حكم باشد درباره تفاوت میان زشت و زیبا
از نظر افلاطون هیچ فرقی بین یك شاعر یا یك معمار یا پزشك وجود ندارد یعنی هر كدام اجزا و مصالح كار خود را با نظمی خاص فراهم می سازد و هر جزء ، را به شكلی در می آورد كه با جزدیگر سازگار باشد و آنگاه از تلفیق جزء ها اثری منظم و هماهنگ و زیبا پدید می آورد و به نظر افلاطون و یونانیان هیچ تفاوتی میان هنرمند و دیگر شكل های ساختن و تولید كردن نبود . در رابطه با هنر مدرن باید بدانیم كه مدرنیته با مدرنیسم تفاوت دارد . كل دگرگونی های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی را از رنسانس به بعد را مدرنیته می گویند . ولی مدرنیسم اندیشه و فرهنگی است كه با نهادها ، باورها و خرافه های سنتی مبارزه كند و با خرد باورری یا راسیونالیسم و نیز با انسان باوری و بینش دنیوی همراه باشد . به نظر تئودور آدورنو هنر مدرن از خرد باوری مدرنیته به هیچ رو دفاع نمی كند و برعكس با آن سر جنگ دارد . او مصائب انسان مدرن را نتیجه مدرنیته دانست و تاكید كرد كه هنر مدرن علیه این مصیبت ها و سرچشمه های انها موضع دارد . به نظر یورگن ها برماس هنرمدرن از ناقدان بی رحم و سازش ناپذیر خود ابزاری است و به هیچ رو با آن خودباوری ای همراه نیست كه با تكیه برپیشرفت های تكنولوژیك به توجیه نابرابریهای اجتماعی و بی عدالتیهای مناسبات تولید سرمایه داری می پردازد . امام مسئله اصلی این است كه هنر مدرن در بنیان خود مدافع گونه ای دیگر از خودباوری مدرنیته یعنی « خرد ارتباطی » است . شاید به همین دلیل است كه این هنر به كمترین میزان ممكن در مدار ارتباط های انسانی قرار گرفته یعنی توانایی ایجاد ارتباط با توده های مردم را نداشته . تا جایی كه مخالفان هنر مدرن آن را هنر سرآمد گرا می نامند . بله هنر مدرن هنری بیانگر نیست یعنی نكته مركزی در آن بیان واقعیتی در دنیای بیرون یا حس یا عاطفه یا هیجانی از روح هنرمند نیست و در نتیجه مقلد واقعیت هم نیست . آنچه پیش تر از نظر عام قطعی و حتمی فرض می شد به چشم هنرمند مدرن چیزی است قراردادی كه قطعیت وجودی ندارد و برعكس چشم اندازی كه بنا به زیبا شناسی كلاسیك در تمامیت خود معنا داشت . هنرمند مدرن به ادارك حسی خود نامطمئن است و نمی خواهد آنچه را كه می بیند نقش كند بلكه در پی آنست كه آنچه را كه به آن می اندیشد بیافریند . زیرا به خوبی دانسته است كه حسش چیزی نیست جز عادت های دیواری یعنی پذیرش قراردادهای نشانه شناسانه ای كه مقادیری تعریف را به عنوان واقعیت معرفی می كند و همچنین است كه در كوبیسم كلیت كه در واقع نظام بسته ای ناشی از قرارداد بود تقدس خود را از دست داد و نقاش آن را به اجزاء دلخواه خود تقسیم كرد و هر جزء را آنسان كه به نظرش درست آمد تصویر كرد و قراردادهای جدیدی با مخاطب به وجود آورد با این مزیت كه این قراردادها آگاهانه بود . بیان مدرن از آنچه پیش تر شناخته و تبیین شده دور می شود نه فقط به خاطر پیش بردن پیكارش با سنت ها بلكه بیش از هر چیز به خاطر ادراكش از دروغین بود تمامیت آشنا ، هنر گریز از زبان آشنا و دست یابی به لذت بیگانگی است . هنر مدرن از آنچه بنیان هنر رمانتیك بود یعنی از عاطفه و شور دور می شود . حس از راه مستقیم شكل منتقل می شود و نه از راه بیانی قراردادی . در دنیای حقیر زندگی هر روزه نا امنی كم نیست ، اما هیچ چیز نا امن تر از آن نیست كه شكل زندگی دگرگون شود .
كاسیرر تاكید می كند تجزیه یك اثر مورد محسوس به اجزاء آن تلاش برای كشف زندگی هر یك از این اجزاء مستقل از دیگری كاری نادرست است . در این حالت شاید بتوان هر یك از اجزاء را به گونه ای علمی تبیین كرد . امام این به هیچ رو به معنای شناخت تمامیت مورد محسوس نیست .
می توانیم رنگ را به مفهوم فیزیكی – ریاضی آن تبدیل كنیم ، یعنی آن را چیزی جز حركت نشناسیم . اما با این كار آن را در مقام اثری زیبایی شناسانه از بین برده ایم . شناخت كلیت مورد محسوس از دقت به مجموعه به دست می آید و تنها هنرمند می تواند این كلیت را به ما نشان دهد .

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:29 توسط امید امیدی |

تفكر، در اين دوران براي عملكرد در خارج از  وسيع علومي همچون زيست شناسي، فيزيك، رياضيات و اقتصاد بر اساس قواعد اين پيچيدگي شده است.

در اينجا سوال اصلي اين است آيا معماري حيطه ي منطق گرا حوزه ي خطي و بينش جزمي  داراي امكانات وسيعي است اين پديده در زمينه دانش منجر به ورود به جهان پيچيدگي ها گرديده و عملاً موجب گسترشو فضاي شهري نيز از همين قواعد پيروي مي كند و در مرحله ويژه اي از توسعه ي خود مشمول قوانين پيچيدگي مي گردند؟ در اينجا چنين نيست كه معماري و فضا به عنوان بازتاب انديشه و تفكري خاص بر شمرده شود بلكه به مثابه خود انديشه تلقي شده است. بنابر همين تعريف بر خلاف چارلز جنكس كه فضاي آينده معماري را تمثيلي از علوم پيچيده مي داند، در اين بحث معماري به عنوان نفس پيچيدگي پذيرفته شده است. بدين منظور، قدري بازگشت به عقب ضرورت مي يابد.

  

شالوده شكني در تفكر

از نيمه دوم دهه ي 1960، تفكري فلسفي، متاثر از الگوهاي بياني- ساختاري، به ويژه متاثر از شيوه فكري فرديناد دو سوسوز، عملاً بخش مهمي از شيوه تفكر و بينش فلسفي را به جهتي خاص سوق داد. در اين جهت، بينش هاي هنري نيز با خلاقيتي امروزين از ساختارهاي مسلط خطي و همگون و متعارف زمان خارج شدند و عامل ايجاد معاني تازه در فضايي جديد گرديدند: فضايي ناهمگون، بكر و فعال، به عبارت ديگر اين عمليات، با ويژگيهاي استراتژيك خود و با ساختار زدايي از شيوه هاي منطق استدلالي و يا استدلالات منطقي باني استخراج معاني تازه و بديع در تفكر فضايي گرديدند، خارج از استدلالي كه بر اساس دوگانگي و يا تقابل هاي دوگانه موجود در فرهنگ مسلط، قرن ها از سر عادت و به صورت طبيعي و بديهي پنهان كننده معاني كيفي بوده اند. منظور آن دسته از معاني است كه در فرهنگ مسلط مدفونند و هرگز استخراج و آزاد نشده اند و در نتيجه مشاهده نيز نمي گردند.

در اين زمينه ژاك دريدا فيلسوف فرانسوي كه بنيان گذار شيوه ي فكري ساختار زدا است، در مصاحبه اي با اوابراون تحت عنوان معماري، مكان زندگي آرزوها در پاسخ به پرسش هاي وي چنين مي گويد:

... به مكان باز مي گرديم؛ به فضا و نوشتار. از مقطع زماني خاصي به اين سو،چيزي به مثابه شيوه جديد،شيوه شالوده شكن و يا ساختار زدا پديدار گشت كه تحركي در جهت آزاد سازي معني از بطن تقابل هاي دوگانه بود؛ از بطن تقابل هاي تحميل شده به وسيله تاريخ فلسفه؛ تقابل هاي دو گانه اي مانند فيرير و تكنه، جهان و انسان، فلسفه و معماري. اين دوگانگي ها چنان طبيعي و بديهي به نظر مي رسند كه گويي هرگز در مرحله معيني از تاريخ، وضع نشده اند يا اصولاً تاريخي در خود ندارند. اينها به علت همين بديهي بودن، محدود كننده ي فكر بشرند.

معماري ساختار زدا در مرحله پاياني

اين ملاحظات در معماري به نوبه ي خود نهضتي را بر پا داشتند كه با محتوايي ريشه اي و انتقادي، در عمل نمايشگر تفاوت هاي اساسي موجود در عناصر تشكيل دهنده و سازنده ي بنا و فضا شدند. يا با شكل شكني و قالب زدايي از همين عناصر، با استفاده از شبكه بندي هاي غير همگون و نا متجانس بر اساس هندسه اي غير دكارتي موفق به ارائه فضاهايي جديد گرديدند .

حضور پيشگامان هنري قرن نوزدهم

در حقيقت پس از گذشت 25 سال از كاربرد نسبتاً وسيع شيوه ي ساختار زدا چه در امر تدريس در مهم ترين مدارس جهان و چه در روند ايجاد آثار جديد در معماري در نقاط مختلف، اين نهضت با وجود نو آوري هايش، از سطر بياني كماكان تحت تاثير ميراث پيشروان هنري قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم از موندريان تا دادا، از سوپر ماتيسم تا نيو امپرسيونيسم و كانسراكتيويسم بود. با اين تفاوت امكانات مالي و فني جديد توانستند بسياري از تجربيات ناقص گذشته را مجدداً در مقياس وسيع (شهري) مطرح سازند. شيوه بياني معماري ساختار زدا را قبلاً پيشگامان هنري معاصر، در نقاشي و مجسمه سازي تجربه كرده بودند. كافي است به ساخته هاي كورت شوتيزر توجه كنيم، كه از سال 1920 تا 1936 در ستون هاي معروفش به نام هرتز- باو در شهر هانور آلمان، قالب شيوه ساختار زدا ديده مي شوند. در هر حال اين شيوه، همراه با تمام متغيرهاي آن پس از چندين تجربه پر تجلي، توانايي هاي كيفي و امكانات انتقادي و ريشه اي خود را به اتمام رساند و هر آنچه را كه مي توانست ظاهر ساخت. ارزيابي مثبت از اين نهضت، آن است كه توانست فضاي معماري را به استقلالي ملموس برساند و به وابستگي مستقيم فضا به شيوه هاي فكري مدرنيسم پايان دهد. در بعد شهري نيز باعث ظهور صحنه هايي گرديد كه با استفاده از دستاوردهاي امروزين در تكنولوژي ساختمان، استفاده از ابزارهاي ترسيمي  و تجسمي كامپيوتر و استفاده از اقتصاد و شكوفايي برخي از كشورها، بر بينشهاي خطي و تجسم محدود فضايي استدلالات تقليلي فايق آمد و موفق به ساختن نمونه هايي شد كه استدلالات كم انگار و بينش هاي تقليلي مسلط تا پيش از آن زمان امكان ايجاد آنها وجود نداشت.

اينكه حركت جوانان و معماران پيشگام خواستار شكستن الگوهاي فرسوده طراحي به نفع شيوه اي امروزين است خود رويدادي است ضروري و درك شدني، اما بسياري از تعاريف وارد شده در زبان متعارف معماري مانند فضاي مايع، تنديس معمارانه و هنر كولاژ استعاراتي اند كه قبلاً به طور كامل از آنان استفاده شده است و اين سوال در اينجا مطرح مي گردد كه آيا استفاده مجدد ظاهري از آنان مي تواند منادي ايجاد فضايي جديد يا كيفيتي تازه باشد؟

پاسخ اين پرسش را به شما خواننده محترم كه به مطالعه اين سايت پرداختيد مي سپارم و اميدوارم كه نسل آينده با اجراي طرحهايي اينچنيني پاسخي مناسب را به همه ي دوستداران اين نوع معماري بدهد.

فضا با مفاهيم چندگانه

مطرح ساختن اين پرسش در مورد پيشرفته ترين شيوه ها براي ايجاد فضاهاي تازه، به نوبه خود پرسش ديگري مطرح مي سازد؛ و آن اينكه كيفيت و درجه علمي اين نو آوري هاي معطوف به طرح فضاهاي امروزين شهري تا چه حد است به خاطر بياوريم كه پيش تر، معماري ساختار زدا ناگهان از شبكه هاي علمي آن سوي مرزها سر برون آورد و پژوهشگران در دهه 1970، جسورانه طرح معماري را خارج از فضاهاي اقلديسي، بيرون از هندسه دكارتي و بدون استفاده از پرسكتيو تك چشمي مطرح ساختند. هم اينان با تقبل مسئوليت ناشي از ورود  به فضاهاي ناهمگون بيان جديدي از معماري  دست يافتند كه مورد پذيرش اكثريت طراحان- به ويژه جوانان- قرار گرفت.

حال اينك در برابر آنان، گروهي ديگر از پژوهشگران بينش تاز اي از پيكربندي فضايي را مطرح مي سازند؛ فضايي كه شبكه تعلقات خود را به زبان و مكان، از طريق استفاده از شناخت فرا ساختاري داده هاي محيطي بررسي مي كند. به عبارت ديگر، فضا علل وجودي خود را از طريق كاوش در فرا ساختارهاي مكاني و موجود مطرح مي كند.

تعريف شيوه طراحي اين فضا از طريق اكتشاف ارتباطات ممكن و موجود با فرا ساختارهاي محيطي، شهري، اقتصادي و رويدادهاي مبتني بر دلالت هاي معنايي مربوط به برنامه طراحي است و سرانجام نيز بافت اصلي خود را در شبكه اي از تعلقات واقعي و ممكن تكميل مي كند اين استراتژي در عين حال خواستار فضايي است مستقل از سبك گرايي و تقليد از نمادهاي از پيش ساخته شده مبتني و منطبق گرايي فرسوده ي متعلق به دوران مدرنيسم و پست مدرنيسم.

عباس قریب

برداشت از سایت مجله معماری 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:18 توسط امید امیدی |

امروزه با استفاده از فضای دیجیتالی به خوبی می‌توان تمام جزئیات تصور شده یك طرح را پیشاپیش به تصویر كشید. كاری كه در گذشته تقریبا غیرممكن بود. فرم در فضای كامپیوتر ترسیم می‌شود. خلاقیت شكل می‌گیرد. بی‌مهابا مشكلی توسط دستی رقم می‌خورد در فضایی كه نه چندان آشناست اما این فضا یار دیرین است. این همان فضای كامپیوتری و عرصه‌ایی برای خلق نوآوری‌هاست. معماری به همراه فضای دیجیتال طرح‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند طرح‌هایی كه اعجاز معماری دیجیتال را نمایانگر است. در این بین فرید قاسمی كارشناس ارشد طراحی معماری دیجیتالی به این سئوال، پاسخ می‌دهد كه " آیا معماری، در حیطه شكل‌گیری خود تنها به تفكر معمار وابسته است یا ممكن است به ابزاری نیز وابسته باشد؟ "
به نظر من معماری عبارت است از ساخت یك فضا كه بتواند به زندگی انسان هویت بخشد. هر چیزی كه بتواند هویت را، با در نظرگیری خواسته شخص به بهترین وجه ارایه دهد، باید برای آن احترام قائل شد.
نت‌های جاری شده در فضا تنها در صورتی شناخته می‌شوند كه ابزار آنها وجود داشته باشد؛ پس یك آلت موسیقی پلی است بین احساس هنرمند و مجموعه نت‌هایی كه هویتی را معرفی می‌كند. استفاده از ابزار نیز وقتی جایز است كه پیشرفت و تكامل انسان را سبب شوند و با دید ضد ارزش نباید به آنها نگاه كرد زیرا ابزار پیشرفته خواه ناخواه در زندگی امروزی، نیاز به شمار می‌آیند. در این بین تكنولوژی مدرن در حوزه معماری كه تولد آن سبكی آزاد و نامحدود است و شاید بی‌رحم مطرح می‌شود.
قاسمی معتقد است: «برای پیمودن مسیرهای بسیار طولانی در زمانی كوتاه‌تر باید از ابزار پیشرفته‌ای استفاده شود. اما در این بین سه نوع واكنش به وجود می‌آید. یا اینكه از استفاده ابزارهای مدرن امتناع می‌شود یا اینكه پس از استفاده از اینها به علت فقدان توانایی در كنترل ایده از مسیر اصلی منحرف می‌شود و یا اینكه به كارگیری این ابزار موضع‌‌گیری را نسبت به آن به وجود می‌آورد.»
در این میان بیشترین ضرر را معمارانی متحمل می‌شوند كه كارفرما را نمی‌توانستند نسبت به زیبایی یا موفقیت پروژه‌‌شان مجاب كنند و نیز كارفرمایانی كه برای ساخت یك طرح، با ابهام و تردید گام برمی‌داشتند.
اما به اعتقاد این كارشناس معماری، امروزه با استفاده از فضای دیجیتالی به خوبی می‌توان تمام جزئیات تصور شده یك طرح را پیشاپیش به تصویر كشید. كاری كه در گذشته تقریبا غیرممكن بود.
وی می گوید: «امروزه دیگر برای استفاده از خط‌كش T، قلم‌های راپید، میز نقشه‌كشی، ماكت و ابزارهای ساده‌دستی فرصت كوتاه است و نیز ارایه تصویری سه بعدی از یك طرح همانند بیمارستان، فروشگاه، هتل، برج و یا حتی یك بطری آب معدنی با استفاده از تكنیك‌های دستی شاید تنها از جنبه‌ فلسفی آن توجیه‌پذیر باشد زیرا كندی این كار در بطن تكامل‌پذیر و سرعت‌طلب عصر حاضر نمی‌گنجد. از سوی دیگر این ابزار به طرح اجازه می‌دهد كه در طول عمرش آثار بیشتری بر جای گذارد.»
در دنیای هنر، تصویرگرایی در نگاه اولیه یك خیال‌پردازی معمولی تصور می‌شود. اما با ابزارهای دیجیتالی بسیاری از هنرمندان می‌توانند با طی زمانی كمتر از ۲۰ _ ۱۰ سال خود را در میان دنیاهای آینده مشاهده كنند.
قاسمی تاثیر معماری و طراحی دیجیتالی را حتی در تهیه فیلم‌های گوناگون بسیار موثر می‌داند چنانچه می گوید :در یك مجله فیلم از جرج لوكاس پرسیده بودند: «كدامیك از فاكتورهای فیلم باعث رسیدن به یك دنیای علمی _ تخیلی شد كه تو آن را جنگ ستارگان نامیدی؟ او در جواب گفت: «فضای تخیلی، تنها از راه ساخت خانه‌های زمان آینده امكان‌پذیر شد.
قاسمی می‌افزاید: «عده‌ای فكر می‌كنند كه از ابزار جدید نباید در روند طراحی معماری استفاده كرد در حالی كه در معماری دیجیتالی این ابزار است كه برده بی‌چون و چرای ذهن انسان شده است. طراحان این نسل، دیگر نگران ارایه طرح خود نیستند، بلكه پس از كسب مهارت‌های كلاسیك رشته معماری و همچنین مسلح شدن به فلسفه‌های مطرح شده در این رشته می‌توانند در مدت زمانی معین به بیشترین و بالاترین سطح كیفی ارایه طرح دسترسی یابند.»
از دیدگاه این كارشناس حوزه معماری دیری نخواهد پایید كه این مجموعه، با توجه به مهارت‌های ویژه خود، مبدع سبك جدیدی در طراحی معماری می‌شوند و در ادامه باعث تولد دنیایی جدید، برگرفته از ذهن‌های خلاق معماران می‌شوند. معمار مسلط به محیط دیجیتالی به راحتی می‌تواند در حیطه فیلم و سینما نیز در فضاهای علمی_ تخیلی حضوری روشن كسب كند.»
او معتقد است: «طراحی و پرداخت دیجیتالی در معماری برابر با بی‌باكی به همراه جسارت، ابداع و نوآوری با كامپیوتر و نرم‌افزارهای ویژه معماری است .»
پایگاه خبری هنر ایران
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:16 توسط امید امیدی |

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 10:38 توسط امید امیدی |

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 10:24 توسط امید امیدی |

معماری در مترو واقعا شاه کار

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 15:50 توسط امید امیدی |

بزن دیگه گیرت نمیاد

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 17:34 توسط امید امیدی |

معماری برای کودک

نوشته شده توسط : azade در تاريخ : سه شنبه ، 17 بهمن ماه ، 1385

فرهنگ و هنر

معماری برای کودکان
قسمت اول

چگونه می توان براساس علوم رفتاری کودک و نظر شخصی او به الگویی از طراحی مهدکودک دست یافت بطوریکه درون و برون بنا بگونه ای درهم آمیخته شوند که:الف. کودک در آن قادر به ارضای بسیاری از نیازهای خود. کشف نادانستنیها و کنجکاوی جهت آن . ابتکار. خلاقیت. یادگیری تجربی و ... باشد...



با نام و یاد یگانه خالق جهان هستی

چگونه می توان براساس علوم رفتاری کودک و نظر شخصی او به الگویی از طراحی مهدکودک دست یافت بطوریکه درون و برون بنا بگونه ای درهم آمیخته شوند که :
الف. کودک در آن قادر به ارضای بسیاری از نیازهای خود. کشف نادانستنیها و
کنجکاوی جهت آن . ابتکار. خلاقیت. یادگیری تجربی و ... باشد.
ب . کودک در آن
مرزی بین درون و بیرون احساس نکند .آزاد و رها در این فضای متصل حرکت کند و احساس رها شدن و بی انتها بودن فضا روحش را پرواز دهد..

تلاش مکن که کودک راپیش ازپیری پیرکنی. او راخرد مکن.این همان چیزیست که اکنون در دنیا شاهدآنیم.کهنسالان برکودکان مسلطند و می خواهند آنان را زودتر اززمانیکه طبیعت مقدرداشته ازدوران کودکی بیرون بکشند. آنان می کشند و خرد می کنند . کودک کودکی را برای همیشه از کف می نهد." اوشو

کودکان اعضای کوچک و لطیف جامعه می باشند و قابلیت تاثیرگذاری بر شکل گیری محیطشان را بابیان تمایلات و نیازهای خود دارند.اما در این امر مهم به معماران .معمارانی آشنا به علوم رفتاری کودک. احتیاج دارند.واقعیت مهمی که در جامعه امروز ایران با آن روبرو هستیم و تهدیدی جدی برای آیندگان بشمار می روداهمیت ندادن و یا بعبارتی دیگر ناچیز شمردن کودکان و جهان کوچک آنها .بخصوص رابطه نزدیکشان با طبیعت و فضای سبز می باشد.
اکثر خانواده ها قبل از ورود فرزندان خود به دبستان و جهت ارتقاء سطح ارتباطات جمعی آنها را به مراکز پیش دبستانی و مهدکودکها می فرستند که این امری مثبت تلقی می شود. اما آنچه نگران کننده می باشد جدی نگرفتن رابطه انسان و محیط طبیعی و در ضمن تفکیک ناعادلانه آندوست... امروزه مکانهایی که به این قصد بنا شده اند انگشت شمارند.اکثر این مکانها ساختمانهایی هستند که تغییر کاربری یافته اند.
با این تفاسیر وجودچنین مکانهایی در امکانات موردنیازکودکان. فضاهای متنوعی که نیازمندند.نورگیری. تهویه.محوطه باز وبخصوص فضای سبز اثرات سوئی دارد.طبیعت یک کامل کننده ومتمم ضروری برای محیط ساخته شده دست بشر محسوب می شود .آمیختگی یا ترکیب با بافت زیست محیطی امری غیر قابل اجتناب بوده است .بخصوص در صورتیکه این مکان متعلق به کودک باشد.
ضروریست در طراحی فضای یک مهدکودک به تاثیرطبیعت برکودکان و انواع فضاسازی و خلق دنیاهای گوناگون برای کودکان با استفاده از این موهبت الهی نگاهی داشته باشیم.چرا که هنر ما انسانها زاده طبیعت است .همانطور که رامبراند نیز اشاره می کند "نقاشی نوه طبیعت است. نقاشی ارتباط با خداوند است." بنابراین طبیعت خود خداست و اگر انسان از کودکی با طبیعت همراه باشد و بدان خو بگیرد بیش از پیش به خدای خویش نزدیک خواهد شد .
پس از بحث پیرامون کودک و طبیعت باید به بررسی فضا از دیدگاه کودک پرداخت. چراکه به گفته پیکاسو هرانسانی در هنگام کودکی هنرمند است.مشکل این است که چه کنیم تا در بزرگسالی هنرمند باقی بماند." بررسی فضاها از دیدگاه کودکان و بازگویی علایق. جذابیت و زشتی های فضا ازدید آنها .به طراح کمک خواهد کرد که محیطی صمیمانه جهت جذب کودک به این مراکز بوجود آورد
دروهله اول .هدف ایجادحس تعلق نسبت به محیط مهدکودک است.تاکید بر شوق انگیز بودن محیط و ایجاد شرایط لازم برای پیوند عاطفی میان کودکان درمهدکودک .گسترش روابط اجتماعی آنها و ایجاد محیطی بانشاط. مستلزم توجه به نقطه نظرات کودکان و همچنین ضوابط و استانداردهای کمی وکیفی مربوط به فضا می باشد. ازاین رو کودکان قبل ازیادگیری به محیط علاقه مندمی شوند و احساس می کنند ازاینکه در چنین جایی هستند.خوشحالند.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 16:59 توسط امید امیدی |

 
free counters