بنام یگانه معمار هستی
دانشگاه آزاد مهاباد
تحقیق
در باره معمار لوکوربوزیه
نام
استاد:
دانشجو:
تابستان
86
مقدمه:
بسیاری از
نمونه های آوانگارد معماری مدرن از جمله «ویلا ساوای» لوکوربوزیه یا «فارنس ورث»
میس وندر روهه، علاوه بر اینکه نماد معماری مدرن هستند به الگو های کار بردی در
عرصه جهانی تبدیل شدند. مساله ای که این نمونه ها را شا خصیت می بخشد تجلی روح
زمانه ای است که در آن دوران ساخته شده اند و وابستگی خاصی به زمینه های فرهنگی
موجود در آنها دیده نمی شود. این معماران بر اساس زمان و تفکر طراحی کرده اند، نه
بر اساس فرهنگ و مکان و دغدغه اصلی آنها ایجاد منبعی برای تاکید بر نقض الگو های
تاریخگرایانه بوده اند.
با وجود چنین نمونه هایی کار بران در تمام دنیا راههای
جدیدی برای پیشرفت و همزمانی با عصر جدید یافتند. معماری مدرن و اصول آن در واقع
نتیجه تغییر و تحول در یک دوره بخصوص در کشورهای صنعتی و در عین حال خود، ایجاد
کننده تحول(به عنوان اسباب و ابزار) در جوامع در حال توسعه بودند. اما در بسیاری از
موارد فقدان منابع محلی، استفاده از مصالح ناسازگار با منطقه، روشهای مختلف اجرا و
فقدان صنعت استاندارد، باعث خلق الگوهای خاص محلی شد و در واقع منجر به بومی کردن
معماری مدرن شد. به این ترتیب معماران بدون توجه به الگو ها ی معماری مدرن شروع به
ابراز اظهارات خود کرده و روح زمان را با تبعیت از روح مکان اساس تفکرات خود قرار
دادند. لوییس براگان یکی از اولین معمارانی بود که مفهوم «مدرنیته بومی» را در خانه
شخصی خود تجربه کرد و روش زندگی مکزیکی را با همان کیفیت نور، رنگ و مصالح به کار
گرفت.
متاسفانه نمونه کار او یک استثنا در طی این روند بود، بعدا معماری پست
مدرن به عنوان یک جریان متقابل با استفاده از الگوهای تاریخی و نوعی باز گشت به
گذشته موجبات رد بسیاری از دستاورد های مدرنیته را فراهم اورد. طی چنین موجی از
اصول محافظه کارانه، گونه شناسی به عنوان یک الگوواره جدید مطرح گشت و دوباره بحث
بر سر مفهوم سکونت معاصر و راههای جدید برخورد با آن، با تاکید بر میزان
تاریخگرایی، آغاز شد.(استفاده مجدد از الگوهای ممنوعه تاریخی، زبان به عنوان یک متن
معماری،و بیانهای تصویری نمادین)، نمونه هایی از این کارها عبارتند ازکارهای مایکل
گریوز و طراحی مجدد کلاسیک خانه شخصی اش یا ونچوری و استفاده از نمادهای بومی
آمریکایی در خانه مادرش. این در واقع تغییری در الگو ها بود نه یک تجدید نظر عمیق و
مفهومی در مورد ساخت خانه. (در این دوره روح مکان بر روح زمان غلبه می یابد.)
در
طی مسیر تاریخ معماری در مدت زمان کوتاهی سبک دیکانستراکشن ، ارزشها و نکات مهم سبک
مدرن را دوباره مطرح کرد. از دیدگاه پروژه هایی مثل «ویلا دالاوا» اثر کولهاس که
شامل پرداختن به حد و مرز درون و بیرون در فضاهای خصوصی و عمومی است یا خانه های
«مینیمال» گروبان با استفاده از مصالحی مثل مقوا یا بتن پس تنیده، اصول زیبایی
شناسی مدرن به نقاط عطفی از لحاظ بصری، زیبایی و حس فضایی دست یافت.
چنین
تفکراتی با برگزاری نمایشگاهی در مرکز هنرهای نیویورک با نام «The
Un-Private
House» توسعه پیدا کرد.در این نمایشگاه دیدگاه های جدید معماران برای
طراحی خانه در پایان قرن بیستم جمع آوری شده بود. بسیاری از این پروژه ها بخاطر
داشتن روش های متنوع در روند شکل گیری انعطاف پذیرشان و تلاش برای طراحی روابط
داخلی خانه با هدف ایجاد ارتباط مناسب با کاربران، مورد توجه قرار گرفتند.
به
این ترتیب در پایان قرن بیستم، آینده واقعی طراحی خانه و قابلیتهای آن کم کم مورد
سوال و تامل خاص قرار می گیرد. از دیدگاهها و تصورات گوناگون چنین بر می آید که
جوانب مختلف مفهوم طراحی خانه که قبلا به آنها پرداخته نمی شد دوباره مورد نقد و
توجه قرار گرفته است.
جالب این است که گفته می شود ،این یافته ها بیش از تجسمات
متداول قرن پانزدهم مثل «خانه آینده» که در آنها آینده ای روشن از خانه به عنوان یک
اسباب راحتی در نظر گرفته شده است ،نیست و یا طرح های آرچی گرام که از اولین گروهها
یی بود که در طراحی به مساله فرهنگ و پاپ آرت همزمان توجه کرد و علاقه مند به
پرداختن به محدودیت های فضایی، آرگونومیک و ارگانیک و تاثیر آن بر شهر و بخصوص
طراحی خانه بود. (بصورت مباحث تئوریک که هیچکدام از پروژه هایشان اجرا
نشد.)
اخیرا و طی تمایلات موجود، اتفاق سالانه آرچی لب، توجه عمیقی به مبحث
سکونت و تغییرات فاحش در آن داشته و امیدوار به یک سیر تکاملی از یک جهان کوچکتر و
محدودتر، مثل امروز، به نمونه ای کاملتر و فراگیر است.
برای ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
نظر یادت نره
برج کپسول، اثر کیشو کوروکاوا، در راه نابودی
پس از عدم موفقیت کیشو کوروکاوا، معمار ژاپنی، در
متقاعد ساختن مسئولان توکیو، بهترین ساختمان شناخته شده وی و یکی از معدود نمونه
های ساخته شده جنبش متابولیست، ویران خواهد شد.
برج کپسول در سال 1972، در
مرکز توکیو، منطقه ثروتمند گینزا، ساخته شد. این ساختمان در واقع از دو برج بتنی 11
و 13 طبقه تشکیل یافته که هر کدام شامل یک لایه خارجی از واحدهای پیش ساخته اقامتی
بود. این ساختمان از نگاه معماران، به عنوان بیان خالصی از جنبش متابولیست مطرح
گردید.
در 15 آوریل سال جاری، هیئت مدیره این ساختمان برنامه ای را به تصویب
رساند که در آن فراخوانی برای تخریب ساختمان، به خاطر افزایش نگرانی ها از آزبست
موجود در بنا، و جایگزینی آن با یک ساختمان 14 طبقه جدید مطرح گردید. کوروکاوا برای
جلوگیری از تخریب این بنا، پیشنهادی مبنی یر نوسازی هر باکس –جعبه- ساختمان که او
آنها را بی انتها ،timless، می نامد مطرح کرد. چهار سازمان اصلی معماری ژاپن شامل
انستیتو معماران ژاپن از ایده وی حمایت می کنند. اما مدیران ساختمان بر موضوع غیر
مقاوم بودن ساختمان در برابر زمین لرزه و نیز غیر کارامدی آن در استفاده از ارزش
زمین تاکید می ورزند. در ساختمان جدید سطح زیربنا تا 60 درصد افزایش داده
خواهد شد. در صورت تخریب ساختمان، این دومین بنای طراحی شده کوروکاوا می باشد که
منهدم می گردد. سال گذشته نیز برج سونی در اوزاکا، ساخته شده در سال 1976، تخریب و
با یک ساختمان تجاری شیشه ای جایگزین شد.
از ارک نیوز
طبقه همکف سالن های داخلی ؛
الف ـ سالن اورژانس
1ـ مصالح : سنگ مرمريت استفاده شده در كف ، قرنير و تك ستون اين سالن علاوه بر تكرار نامتناسب ، طرح و رنگ خوبي ندارد . ضمن اينكه بدليل ماهيت سنگ مرمريت و البته نورپردازي نامناسب ، کف این سالن منعكسكننده نور است كه از نظر استاندارد چنين فضاهايي مردود ميباشد . لازم به ذکر است در استانداردهاي تدوین شده براي فضاهاي بيمارستاني استفاده از كفپوشي كه هنگام راه رفتن به روي آن صداي زيادي توليد نشود توصيه شده است .
2ـ نورپردازي : در يك فضاي بيمارستاني ، استفاده از منابع نوري مخفي بهترين شيوه نورپردازي است كه در اين قسمت و اكثر قسمتهاي بيمارستان رعايت نشده است . بدليل نوع نور مهتابي ، زاويه تابش آن و نيز نامتناسب بودن رنگ محيط با نور ، زمينه بصري فضا سبز ـ آبي ديده ميشود . به همين دليل اين قسمت به طور خستهكنندهاي بيروح و سرد به نظر ميرسد .
3 ـ رنگپردازي : يكنواختي و تكرار، بيبافتي و نامتناسب بودن رنگ با نور محيط و خصوصاً ضریب منعكسكنندگي رنگ براي چنين فضايي مناسب نيست .
4 ـ مبلمان : ناهماهنگي مبلمان شاخص اين قسمت يعني كانتر پذيرش و صندليهاي انتظار
و نيز نامتناسب بودنشان با ساير اجزاي تشكيلدهنده فضا بيتناسبي بصري محيط
را دامن زده است.
5ـ دسترسيهاي داخلي و آرايش فضايي : صندليهاي انتظار از لحاظ جانمايي
در وضعيت مناسبي نيستند. ديد مستقيم به داخل فضاي اورژانس و قسمت پرستاري برای پرسنل و دورافتادگي و دست و پاگيري آنها براي مراجعين مشكلساز است.
6ـ جلوههاي بصري : از سطوح ديداري موجود در اين فضا هيچ استفادهي منطقي براي
ايجاد تنوع و جلوههاي بصري نشده است. در صورتيكه اين فضا هم پتانسيل مناسبي دارد و هم نياز مبرمي . افرادي كه به اورژانس مراجعه ميكنند و در اين قسمت منتظر معاينه بيمارشان هستند اغلب نگرانند . محيطي دلپذير و آرامشدهنده براي اين افراد بسيار راهگشا است .
7 ـ نظام ارتباطي : بدليل نبود علائم راهنمايي و هدايت گر نظام ارتباطي اين قسمت با كل مجموعه مختل شده است . فرضاً براي فردي كه ميبايست از داروخانه بيمارستان دارويي تهيه و به اورژانس بازگردد راهي جز پرسش از پرسنل بيمارستان يا سايرين وجود ندارد . مگر اينكه به كنجكاوي و يا سابقه ذهني خود تكيه كند.
ب ـ سالن اطلاعات و پذيرش
1ـ مصالح : پوشش روي تك ستون اين فضا از نظر فرم و رنگ چندان
جالب نيست . ضمن اينكه براي ساخت و جداسازي قسمت پذيرش و
اطلاعات هم از مصالح مناسبي استفاده نشده است، سنگ ـ فلز و شيشه
مصالحي هستند كه غالباً براي نماسازي هاي خارجي استفاده ميشوند و
اصطلاحاً جزو مصالح خشن دستهبندي ميشوند . اگر اين سالن بناست
عملكرد ورودي اصلي داشته باشد بهتر است به جاي محصور كردن پرسنل
پاسخگوي بيمارستان پشت انبوهی از شيشه و سنگ و فلز و ارتباط از يك دريچه
كوچك تدبيري انديشيده شود تا نه پرسنل خود را در يك جعبه شیشه ای احساس كنند و نه مراجعين احساس جدا افتادگي و غريبگي داشته باشند .
2ـ نورپردازي : در اين فضا عليرغم تنوع نور ( نور آفتاب، نور زرد و نور مهتابي ) مشكلاتي وجود دارد . سطح آفتابگير سالن بدرستي فيلتر نميشود. اين امر هم براي پرسنل به هنگام كار و هم براي مراجعين هنگام صحبت با پرسنل چشمآزار است . تلفيق نظام نورپردازي مصنوعي هم بدليل جانمايي نادرست کارآمد نیست . مسائلي كه در مورد شيوه نورپردازي مخفي در سالن اورژانس مطرح شد در اين فضا هم صدق ميكند.
3ـ رنگپردازي : هر چند در اين محيط تنوع رنگ وجود دارد ولي انتخاب رنگها ،
مناسب يك فضاي ورودي با كاركرد همزمان انتظار نيست . با توجه به
كارآيي اجزاء تشكيلدهنده ی فضا بازبيني و تغيير در رنگهاي موجود ضروري است .
4ـ مبلمان : عدم هماهنگي مبلمان با ساير اجزاء در اين سالن هم ديده ميشود .
اگرچه كه تكرار فرم و رنگ آنها شرايط بهتري را نسبت به سالن اورژانس پديد آورده است . از طرفي فرسودگي و تعميرات مكرر و استفاده از رويههاي متفاوت براي مبلها از نظر بصري تا حدي نازيبا است .
5 ـ دسترسيهاي داخلي و آرايش فضايي : عطف به اينكه اين ورودي در ابتدا دسترسی اصلي بيمارستان به شمار نميرفته ، در حال حاضر هم پتانسيل لازم را براي عملكرد فعلي ( ورودي اصلي ) ندارد . ضمن اينكه تقريباً اکثر رفت و آمدهاي بيمارستان از اين ورودي انجام ميشود كه با توجه به وسعت حجمي كم آن و عدم وجود
خروجيهاي مجزا نامناسب به نظر ميرسد .
ورود و خروج در اين فضا تعريف نشده باقي ماندهاند و مهمتر اينكه گلجاهايي (Flower box ) در پشت درب هاي شيشه ای ورودي به اين فضا قرار دارند ( احتمالاً براي كامل باز نشدن درها ، تضميني براي بسته شدنشان و جلوگيري از اتلاف انرژي) كه امكان استفاده آسان از اين بازشوها را سلب كردهاند تا جايي كه احتمال شكسته شدن درهاي شيشهاي امري دور از ذهن نيست . البته ذکر این نکته هم ضروری است که در شرایط بهرانی ( آتش سوزی ، زلزله و ... ) استفاده از این معابر کم عرض و نا کارآمد مشکلات فراوانی به همراه خواهد داشت .
6ـ جلوههاي بصري : وجود جلوههاي بصري در سالني كه كاركرد ورودي اصلي بيمارستان را دارد امري تقريباً ضروري است . تصويرسازيهاي گرافيكي يا آثار حجمي ميتوانند به بهبود كيفيت اين فضا كمك كنند . بدیهی است فقر جلوههاي بصري موجود در اين فضا دور از شأن بيمارستاني چون تهران كلينيك ميباشد .
7ـ نظام ارتباطي : اگر بناست اين فضا كاركرد خود را به عنوان ورودي اصلي حفظ كند ، نظام ارتباطي كل بيمارستان ميبايست در همين فضا تعريف شود . نبود علائم راهنما و هدايتگر و بلاتكليفي در فضاي تقسيم براي رفتن به قسمتهاي ديگر از مشكلات اساسي در كاركرد اين فضا هستند .
ج ـ سالن انتظار ( صندوق ها و داروخانه)
1ـ مصالح : اگر از مورد تكراري سنگفرش مرمريت بگذريم در اين قسمت هم مثل سالن اطلاعات و پذيرش ، ستونها از فرم و پوشش مناسبي برخوردار نيستند . مصالح استفاده شده در محصورسازي صندوقهاي كلينيك و بيمارستان هم همان سردي و خشونت را دارند و البته مشكل جعبه شيشهاي ، جدايي و دورافتادگي پرسنل و مراجعين از هم پابرجا است . علاوه بر اين موارد در اين قسمت با توجه به سطح گسترده تر سقف نسبت به فضاهاي قبلي به نظرميرسد براي پوشش روي سقف بازنگري ضروري باشد . غبارو دودهها اطراف چراغهاي سقفي و دريچههاي هواساز ، انديشه استفاده از پوشش مناسبتري را برميتابد.
2ـ نورپردازي : در اين قسمت هم مشكلات سيستم نورپردازي كم و بيش با قسمتهاي
پيشين مشابه است . بيتناسبي نورهاي زرد و مهتابي و زاويه تابش نادرستشان امكان استفاده همزمان از آنها را بدون بروز ناملايمات بصري و محيطي از بين ميبرد .
ضمن اينكه فيلتر نشدن نور طبيعي درقسمت صندوق بيمارستان علاوه برچشمآزاري براي پرسنل و مراجعين ، در طول روز فضاهاي تاريك و روشن بيموردي را بوجود ميآورد .
3ـ رنگپردازي : تنوع رنگ در اين محيط بدليل انتخاب نامناسب رنگها كارساز نيست .
سازمان جهاني استاندارد براي محيطهاي درماني و بيمارستاني استفاده از رنگ هايي
با طراوت ، مات ( براي جلوگيري از انعكاس مكرر نور ) ، قابل شستشو و ضد غفونی ، چركتاب و با تضادهايي همپوشان را توصيه كرده است .
4 ـ مبلمان : مبلمان اين فضا اگرچه تا حدي راحت هستند اما چهره فرسودگي در
آنها هم پديدار است . تعميرات مكرر ، تعويضهاي ناهمگون رويه آنها و فرم
نامتناسبشان با چنين فضاي عريضي عمده مشكلات مبلمان اين فضا ميباشند .
5ـ دسترسيهاي داخلي و آرايش فضايي : اين سالن پتانسيل خوبي براي تعريف
روابط و دسترسيهاي داخلي بيمارستان دارد كه متأسفانه استفاده مناسبي از آن
نشده است . مراجعهكننده در بدو ورود با فضاي باز و بينظامي روبهروست و اگر
به تجربه راهش را نداند چارهاي جز پرس و جو از اين و آن نخواهد داشت .
به طور كلي با توجه به تغيير كاربري اصلي اين فضا امكانات و شرايط مناسب آن بلااستفاده ماندهاند .
جانمايي صندوقهاي تسويهحساب ناخودآگاه اين فضا را يك خروجي معرفي ميكند و پراكندگي مبلمان خصوصاً در چند متر اوليه اين فضا ، گستره بيهدف آن را دامن ميزند . مبلماني كه اغلب به جبر تنها یک نفر قادر به استفاده از آن است .
بازبيني در نحوه آرايش فضايي اين محيط به نظر ما الزامي است .
6ـ جلوههاي بصري : سطوح ديداري اين فضا هم امكان بسيار خوبي براي ارائه تصاويري
دارند كه بر كيفيت اين فضا بيا فزايد اما متأسفانه استفاده چنداني از اين سطوح نشده .
شايان توجه است كه نماي داروخانه نماي بسيار آشفتهاي است و فرانمايي آن آشفتگي
دروني داروخانه را به محيط بيرون از آن القاء ميكند.
7 ـ نظام ارتباطي : از چند متر ابتدايي اين فضا كه بگذريم و هر چه به انتهاي آن نزديكتر شويم با فضاي تعريفشدهتري روبهرو خواهيم بود.
تابلوهايي كه راهنماي مراجعين به آزمايشگاه ، داروخانه و كلينيكها هستند يا آسانسورها كه خود به خود مسير دسترسي به طبقات بالاتر را مشخص ميكنند .
با توجه به تمام اين امكانات ميتوان با تقويت نقاط مثبت ، اين فضا را به كاربري
روزهاي نخستين ( ورودي اصلي ) بازگرداند.
طبقه اول و دوم ـ كلينيكها ؛
الف ـ راهروها و فضاهاي انتظار
1ـ مصالح : كفپوش مصنوعي استفاده شده در طبقات اول و دوم نه تنها از لحاظ
زيباييشناسي در طرح و رنگ ضعيف است بلكه به دليل فرسودگي ، منافذ و درزهايي دارد كه مطابق استانداردهاي تدوين شده نيست . در اين استانداردها قيد شده :
« مصالحي كه براي پوشش كف و ديوار استفاده ميشوند نبايد هيچگونه درز يا خلل و فرجي داشته باشند . » در غیر این صورت قابل نفوذ برای حشرات خواهند بود ، ميكروبهاي آلاينده را در خود جذب كرده و به سختي ضدعفوني ميشوند . ضمن اينكه استفاده زياد از مواد ضدعفونيكننده به مرور زمان به دليل نفوذ به زير كفپوش از طريق همين درزها باعث پوسيدگي ميشود . منعكسكنندگي نور هم از د
يگر نقاط ضعف اين كفپوش است .
2ـ نورپردازي : نورپردازي اين فضا به يقين نادرست است . در چنين فضايي منابع نوري بايد مخفي باشند تا كمترين انعكاس سطحي نور رخ داده و نور غالب محيط چشمآزار نشود . نورهاي زرد موضعي و متمركز هم بسيار محدودند و در نتيجه تلفيق نور
سبز – آبي لامپهاي مهتابي با رنگ محيط فضا را سرد و كسلكننده كرده است.
3 ـ رنگپردازي : با توجه به كم عرض بودن معابر و گستره نور مهتابي در سرتاسر آنها رنگ سفيد روغني براي سطوح ديداري اين فضاها انتخاب نادرستي است . يكنواختي اين رنگ مايه در كف ، ديوار و سقف به خودي خود خستهكننده و چشمآزار است و انعكاس نور لامپهاي مهتابي نيز بر اين مشكل ميافزايد .
4 ـ مبلمان : تجهیزات و مبلمان اين فضاها را در دو گروه بررسي خواهيم كرد ؛
گروه اول ـ صندليها و تجهيزات مربوط به مراجعين .
در مورد صندليها بايد اذعان داشت كه برخلاف ظاهر خشك و صنعتي آنها كاملاً
راحت هستند . ولي فرم والبته تفاوتهاي بينظم و هدف رنگهايشان با هم ، متضاد با ساير
عناصر شكلدهنده فضا است. ارتفاع آنها براي نشست و برخاست بيماران و كهنسالان چندان مناسب نيست ضمن اينكه جانمايي تعدادي از مبلهاي باقيمانده از نسل پيشين مبلمان اين طبقات ميان صندليهاي جديد ناهمگونيهاي موجود در محيط را بيشتر ميكند.
حجم و جانمايي دستگاه آبسردكن و سطلهاي آشغال متفاوت هم در كيفيت نامطلوب فضا موثر است . معمول است در چنين فضاهايي ( فضاي انتظار مراجعين و بيماران ) به تناوب صفحاتي تعبيه ميشوند تا هم مقالات و مجلات سرگرمكننده ( و نه الزاماً پزشكي ! ) روي آنها قرار گيرد و هم مراجعين ناچار نباشند براي قرار دادن وسايلی که همراه دارند صندلي كناري را اشغال كنند . جای خالی چنین صفحاتی در مبلمان این قسمت به چشم می آید .
گروه دوم ـ ميزها و تجهيزات مربوط به منشي ها .
در مورد اين گروه بايد گفت هيچ هماهنگي و وحدت فيزيكي در قسمتهاي مختلف
وجود ندارد . ميزها با حجم و فرمهاي متفاوت ، كوتاه و بلند ، كمعرض و پهن هيچ تناسبي با خود و محيط اطراف خود ندارند . صندليهاي مورد استفاده پرسنل هم جدا از تفاوتهاي فيزيكي در حجم ، فرم و رنگ اغلب فرسوده ، ناراحت و ناكارآمدند .
فايلهاي حجيم و سنگين فلزي كه به مرور زمان بر تعدادشان افزوده شده و در رنگ و مدل تنوع نامناسبي دارند فضاي زيادي اشغال كردهاند و از دسترس منشيها دورند .
شايد تبديل اين حجم پروندههاي كاغذي به اطلاعات و دادههاي كامپيوتري بهترين راه حل براي برطرف شدن اين مشكل باشد .
5 ـ دسترسيهاي داخلي و آرايش فضايي : از نظر دسترسيهاي داخلي مشكل چنداني به چشم نميخورد . تنها مورد كم عرض بودن راهروها و جانمايي مبلمان در دو طرف آنها است كه فضاي باقيمانده را براي تردد تا حدي محدود ميكند . يعني در شرايطي كه در هر دو طرف راهرو صندليها توسط مراجعين اشغال شده باشد تردد از ميان آنها براي بيش از یک نفر در حالت عادي ممكن نيست. در صورتيكه عرض استاندارد يك معبر يا دسترس داخلي ميبايست براي تردد حداقل دو نفر در جهت عكس هم ( يكي در حال رفت و ديگري در حال برگشت ) فضاي كافي داشته باشد .
6ـ جلوههاي بصري : سطوح ديداري خام ، پوشيده از رنگهاي بيبافت و يكنواخت
از نظر كيفي فضاي بسيار نامطلوبي را پديد آوردهاند . چند تابلو نقاشي كه در محوطه
مربوط به منشيها به ديوار آويخته شدهاند جانمايي و نورپردازي مناسبي نداشته
و براي چنين فضايي بسيار كم تعدادند. استفاده از جلوههاي مناسب بصري چه به
صورت نقاشي و آثار گرافيك و چه بصورت حجمي اهرم مناسبي است براي پديد آمدن
محيطي اميدواركننده و اطمينانبخش براي مراجعين .
گفتني است حفاظ امنيتي در ورودي هر دو طبقه با وجود تركيب با گياهان نماي نامناسبي دارد و حس محصور شدگي بدي را القا ميكند.
7ـ نظام ارتباطي : تابلوي راهنماي موجود براي راهنمايي بيماران به سمت مطب پزشكان مورد نظرشان از نظر بصري چندان كارآمد نيست. ضمن اينكه ميبايست علائمي در اين قسمتها وجود داشته باشد كه مراجعين را به مراكز خدماتي
(داروخانه، آزمايشگاه، راديولوژي و حتي سرويسهاي بهداشتي ) راهنمايي كنند .
ب ـ مطبها و اتاقهاي معاينه
1ـ مصالح : مشكلات كفپوش بدليل بزرگ نبودن فضاي مطبها كمتر به چشم ميآيد .
ولي با توجه به اين كه مطبها در حقيقت نزديكترين حريم براي بيمار و پزشک ميباشد بهتر است به منظور ايجاد فضايي آرام و اطمينانبخش جهت پوشش سطوح افقي و قائم از مصالحي استفاده شود كه بافت و طرح آشنايي داشته باشند . به اين ترتيب فضاي صميمانهتري پديد آمده و بيمار براي ارتباط با پزشك خود احساس غريبگي نخواهد داشت . در حقيقت فضاي مصاحبه پزشك با بيمار را ميبايست از حالت يك اتاق بازجويي و سئوال و جواب خارج كرده و حس خانگي بودن فضا را به بيمار القاء نمود .
2ـ نورپردازي : نظام نوري آشفتهاي در مطبها وجود دارد . پرده فرسودهاي كه نور طبيعي محيط
را به درستي فيلتر نميكند و منبع نوري و متمركز مهتابي ، نور مناسبي را براي چنين فضايي
تأمين نميكنند . در استانداردهاي فضاهاي درماني روي منابع نور مخفي در اتاقهاي مصاحبه پزشك
با بيمار تأكيد و اشاره شده است در صورت ترکيب نور عمومي فضا با چند نور موضعي زرد رنگ
محيط كيفيت مناسبتري خواهد داشت.
3 ـ رنگپردازي : همانطور كه اشاره شد بيبافتي و بيطرح بودن رنگ محيط كيفيت اين فضاها را شديداً پايين ميآورد . لزوم انتخاب تنوع رنگي مناسب ؛ با تكيه بر اصول روانشناسي رنگ براي مطبها انكارناشدني است .
4 ـ مبلمان : ميزهاي مورد استفاده پزشكان و مبل و صندليهاي موجود در مطبها به خودي خود مشكلي جز ناهماهنگي با يكديگر ندارند . هر چند كه يك وحدت فيزيكي و يكپارچگي براي مبلمان مطبها بر ماهيت كلينيكي فضا تأثير مثبتي خواهد داشت .
كتابخانه و كتابهايش ميبايست در دسترس پزشك باشند تا به راحتی قابل كنترل و استفاده ی پزشك قرارگیرند . در مورد مبلمان داخل اتاقهاي معاينه هم تنها نكتهاي كه به نظر ميرسد همان يكپارچگي و وحدت فيزيكي است ميان تمام مطبها كه البته متغير بودنشان تا حدي به واسطه نيازهاي هر مطب قابل درك است .
و البته مناسبتر خواهد بود اگر به جاي رختكن فلزي داخل اتاق معاينه ( كه مخصوص استفاده منشي است ) تدبيری نو انديشيده شود تا هم جلوه مناسب تری داشته باشد و هم.
5 ـ دسترسيهاي داخلي و آرايش فضايي :
آرايش فضايي مطبها بحثي است كه ميبايست پس از اتود و طراحي در مورد آن قضاوت شود ولي به هر حال در نگاه اول جانمايي نگاتسكوپ در اكثر مطبها مناسب به نظر نميرسد . نزديكي بيش از حد به پنجره و نور طبيعي احتمالاً در ساعاتي از روز براي استفاده از نگاتسكوپ اختلالاتي به همراه خواهد داشت .
6ـ جلوههاي بصري : در صورت القاء رنگ ، بافت و طرح به محيط عمده مشكل اين فضاها برطرف ميشود . استفاده از تابلوهاي نقاشي يا خط براي خانگيتر شدن محيط مناسب است ولي در مواردي جانمايي نامطلوب و پراكندگي ديپلمها و مدارك پزشكان در اتاق مصاحبه و معاينه ناكارآمد است و نه چندان زيبا . ضمن اينكه برخي از تابلوهاي نقاشي ـ چنانچه مورد علاقه پزشكان نباشند ـ بهتر است مورد استفاده قرار نگيرند .
معابر و مفاصل ارتباطي (راهروها – راهپلهها و آسانسور )
با توجه به مشكلات مشتركي كه اين بخشها با قسمتهاي ديگر دارند به ذكر كلياتي در موردشان بسنده ميكنيم:
ـ در راهروها و راهپلهها عمده مشكل همان رنگ و نور است كه بيبافتي و يكنواختي آنها و نامتناسب بودنشان با هم فضاي سرد و بيروحي پديد آورده .
ـ در مورد راهپلهها ذكر يك مورد ضروري است . با توجه به اینکه حائل سمت راست راهپلههاي كلينيك از جنس شيشه است و فرم غيرمعمول آنها اطميناني از استحكام را القا نميكند تعبيه يك نوار نگهدارنده بعنوان دستگيره و براي كمك به مراجعين و بیماران جهت بالا رفتن از پلهها بسيار ضروري است .
ـ در مورد آسانسورها هم بازبيني در رنگ بدنههاي داخلي و منابع نوري امري ضروري است . همچنين در مورد دسترسي به آسانسورها ميبايست تدبيري انديشيد تا اولاً ازدحام در محوطه جلوي آسانسور دسترسيهاي خطي اطراف را مختل نكرده و ضمناً در طول روز و مراجعه بيماران و عيادتكنندگان از آنها براي محل بار ومصالح استفاده نشود .
● كليات باقيمانده و جمعبندي نهايي :
در مجموعه بررسي شده كلياتي وجود دارند كه ذكر آنها ضروري است . مسائلي كه در اكثر فضاها جامعيت دارند و نبايد ناديده گرفته شوند :
1 ـ طبق استانداردهاي تدوين شده براي ساختمانهاي اداري و يا خدماتي " هر فردي با پايينترين درجه علمي بايد بتواند منفرداً از هر فضايي كه در آن قرار دارد راهش را به فضاي مورد نظر خود بيابد " كمبود علائم و نشانههاي راهنما در محيط بيمارستان براي مراجعين مشكلاتي را جهت رهيابي مسيرهاي عبوريشان در پي دارد.
2 ـ جانمايي كپسولهاي آتشنشاني به نظر طراحي شده نيست . از طرفي شير فلكههاي آب در سيستم اطفاء حريق ساختمان بدرستي نگهداري نميشوند . دسترسي به اين شير فلكهها ميبايست كاملاً آزاد بوده و هيچ مانعي بر سر راه باز شدن دريچه و بيرون كشيدن شلنگ آنها نباشد .
3 ـ در اغلب فضاها كليدها و پريزهاي فرسودهاي قرار دارند كه با توجه به رنگ شدن آنها با رنگ ديوار حتي بدرستي ديده نميشوند . ضمناً به مرور زمان تعدادي از آنها تعويض شدهاند كه از اينرو يكپارچگي ميانشان از بين رفته است .
4 ـ در طبقه همكف و خصوصاً قسمت اورژانس و آسانسورها سيستم نظامت فضاها كمي آشفته است . با وجود كنترل محيط توسط دوربينهاي مداربسته اينكه پرسنل انتظامات به نوعي در فضا سرگردان هستند و حضورشان گاهي فضا را براي مراجعين محدود ميكند گواه اين ادعاست . ضمن اينكه تعدد وروديها و خروجيها از اشراف آنها بر محيط ميكاهد .
در پايان این گزارش به منظور آغاز روند بهينهسازي فضاهاي بررسي شده ، موارد زير بعنوان اهداف كوتاه مدت پيشنهاد ميشوند :
الف ـ تعويض كاربري ورودي مياني با ورودي جنوبي : به اين صورت كه با اصلاح منظرسازي ورودي جنوبي و فضاسازي مناسب در سالن پشت اين
ورودي ، قسمتهاي اطلاعات و پذيرش به اين سالن منتقل شده و صندوقهاي بيمارستان و
كلينيك به سالن پشت ورودي مياني برده شود .
در نتيجه اين عمل اولاً بيمارستان داراي يك دسترسي اصلي با هويت يك ورودي منطقي و
حساب شده خواهد بود و فضاهاي تقسيم و ارتباطات داخلي نظام واحدي خواهند داشت . ثانياً
كليه فضاهاي مربوط به بخش مالي در يك قسمت قرار گرفته و پراكندگي ميان آنها از بين
ميرود ثالثاً با اين جابجايي دسترسي مياني به شكل يك خروجي مستقل عمل كرده و اختلالات
سيستم نظامت را هم به حداقل كاهش خواهد داد.
ب ـ تعريف يك نظام ارتباطي واحد براي كليه دسترسيها ، طراحي و نصب علائم و نشانههاي راهنما
ج ـ تدوين يك الگوي واحد براي طراحي مبلماني با وحدت فيزيكي و يكپارچگي : بدين ترتيب فضاهاي داخلي منحصر به فردي پديد آمده و شاخصهاي
معيني براي تجهيزات آتي بدست ميآيند .
د ـ تغيير رنگهاي محيط بر پايه ماهيت هر فضا و روانشناسي رنگ ضمن ايجاد بافت و تنوع در سطوح ديداري و سقف ها
ه ـ تدوين يك نظام روايتگر براي استفاده در جلوه هاي بصري و محيطي : در اين صورت آثار گرافيكي و جلوههاي بصري محيط جذابيت و تازگي خود
را حفظ كرده ضمن اينكه هر روايت پيامي در بر دارد ، سرگرمكننده است و
تأثير مطلوبي بر كيفيت فضا خواهد داشت.
و ـ نصب ميله كمكي براي تردد مراجعين در راهپله ها
ز ـ فراهم آوردن امكاناتي كه بواسطه آنها در سالن اورژانس و سالن هاي انتظار كلينيك موسيقي شنيده شود .
پخش موسيقي مناسب هماره آرامشبخش و اميدواركننده است . چيزي كه بيماران به آن نياز مبرم دارند : آرامش و اميد .
ح ـ طراحي داخلي مطب ها : خارج كردن فضاي آنها از خشكي و سردي و صميمانه كردن محيط در عين كارآمدي براي پزشكان .
ط ـ توجه به كودك در طراحي ها : موقعيت كودك در بيمارستانها از چند نظر حائز اهميت است . اولاً اگر در فضايي ملاحظاتي براي آسايش كودك
انديشيده شده باشد ، والدين كودك احساس اطمينان و آرامش خواهند كرد . ثانياً تأثيرپذيري كودك از محيط
بيمارستان چه در كوتاهمدت ( به هنگام بيماري احتماليش در كودكي ) و چه در بلندمدت ( به هنگام بزرگسالي ) امري
غيرقابل انكار است . ثالثاً توجه به كودك در يك فضاي بيمارستاني گام ديگري است براي نزديك شدن به استانداردهاي
تدوين شده براي مراكز بيمارستاني و درماني .
بهینه سازی یک فضا در معماری به معنای تقویت و رفع فرسودگی ها ، نا کارآمدی ها و استفاده ی نظام مند و اصولی از تمامی عناصر تشکیل دهنده ی آن است به منظور حاصل آمدن محیطی کارآمد و ایده آل . اميد است اين مطالعات ، ساختار علمي مناسبي براي روند بهينه سازي فضاهاي مورد بحث باشد و حاصل كار ، مطلوب نظر و در خور شأن بيمارستان تهران كلينيك
طرح لوکوربوزیه
فرستنده :محسن سورگی _تحولات شهرسازی _ گروه آموزشی همکلاسی
e-mail:
با توجه به عصرماشین ودرنظرگرفتن نیازهای جوامع شهری دردوران پس از انقلاب صنعتی ، ((لوکوربوزیه)) طرحی را دررابطه با ساخت شهرها درسال 1922 ارائه داد.درطرح لوکوربوزیه، بخش مرکزی شهرپاسخگوی مناسبی جهت تراکم ترافیک شهر بشمار می رود وجابجایی مردم را میسر می سازد که درآن فضای سبز وفضای باز به اندازه کافی است. وی طرح خود را برای یک شهر پرجمعیت ارائه داده است.جمعیتی که یا درشهر زندگی کرده ودرهمان جا کار می کنند ویا ساکنین حومه ها بوده که دربیرون شهر کار می کنند وبالاخره کسانی که درشهر کار کرده ولی بیرون شهرها زندگی می کنند.
شهر یک مرکز تجاری محسوب می شود وبایستی نقشهای خود را درفضای فشرده ومتراکم ایفا کند. دراین طرح به سبب نیاز فراوان به هوای تازه ،فضای بازبه میزان کافی تعبیه شده وتوسعه عمودی شهر نیز درقسمتی ازآن دارای اهمیت خاصی است.
درطرح لوکوربوزیه با توجه به سیستم ترافیک سه نوع راه دیده می شود:
راههای مخصوص تمرکز ترافیک سنگین وپخش کالا
شبکه ای از خیابانهای اصلی
پلهای محکم
دراین طرح یک سیستم خط آهن نیز جهت شهر درنظرگرفته شده وهمه خطوط آهن نیز به ایستگاه مرکزی درقلب شهر منتهی می شود. دراطراف ایستگاه دریک پارک بزرگ، ساختمانهای اداری چند طبقه قرارگرفته است وفروشگاهها ومغازه ها نیزدرهمین محل فعالیت دارند.درمجاورت این منطقه ساختمانهای عمومی وادارات دولتی قراردارند .پس از آن پارک دیگری استقرار می یابد که جهت توسعه های بعدی مرکز شهر درنظرگرفته شده است ، وبیشتر به صورت مساکن چند طبقه است . منطقه صنعتی شهر وایستگاه کالاها بوسیله فضاهای سبز وزمینهای باز ازشهر جدا می شوند.
درطرح لوکوربوزیه، تراکم جمعیت درقسمتهای مسکونی 3000 نفر درهکتار درنظرگرفته شده که فقط 5% ازسطح کل زمین ناحیه ای را که درمیان فضای باز طراحی شده، اشغال می نماید. آپارتمانهای مسکونی 8 طبقه نیز، با تراکم 300 نفر درهکتار درنظرگرفته شده اند.
تاریخچه کاربرد بامهای سبز
بامهای سبز مدرن که از سیستم لایه های پیش ساخته تشکیل می شوند، بالنسبه پدیده ای نو می باشند. این نوع بامها در دهه 1960 در آلمان توسعه و به بسیاری از کشورهای اروپا گسترش یافتند. بر اساس برآوردهای موجود، امروزه حدود 10 درصد از کل بامهای آلمان، بام سبز می باشند. ایلات متحده نیز بامهای سبز قابل توجهی دارد، اما تعداد آنها به اندازه اروپا نیست.
مزایای بامهای سبز
• تامین فضایی سازگار و مطبوع برای کاربران ساختمان – به دلیل قراردادن حیاط و پاسیو
• امکان پرورش میوه جات، سبزیجات و گلها
• کاهش بار گرمایش (با افزودن توده و لایه عایق حرارتی) و سرمایش بنا (از طریق سرمایش تبخیری) – بویژه اگر بصورت شیشه ای بوده و بعنوان گلخانه و یا سیستم گرمایش غیرفعال خورشیدی عمل نماید. بر اساس پژوهشی که در سال 2005 توسط Brad Bass از دانشگاه تورنتو انجام یافت، نشان داده شد که بامهای سبز می توانند اتلاف گرمایش و مصرف انرژی را در زمستان به مقدار قابل توجهی کاهش دهند.
• کاهش اثرات گرمایش و تغییرات آب و هوایی شهری
• افزایش محدوده زندگی (بامهای سبز می توانند بعنوان فضای تفریح، استراحت مورد استفاده قرارگیرند.)
• کاهش سیلاب
• تصفیه هوا و کاهش CO2 هوا
• كاهش و تعدیل شدت صداهايي كه تا dB18 وارد ساختمان مي شود و از آن خارج مي شود به میزان dB3 يا بيشتر
• افزایش زیستگاه جانداران در مناطق مسکونی
• بهبود مناظر اطراف ساختمان با فراهم كردن يك فضاي سبز زيبا
• بالا بردن طول عمر غشاي بام (دو يا سه بار بیشتر) با محافظت از آن در برابر اشعات UV مضر و صدمات آب و هوايي
• افزایش ارزش ملك
معایب بامهای سبز
• برخی پیامدهای منفی استفاده از بامهای سبز به شرح زیر است:
• نیاز به تقویت سازه بامهای موجود برای استقرار بام سبز و وجود این حقیقت که اغلب این بامها برای حضور انسان طراحی نمی شوند.
• در برخی موارد، تطبیق طراحی این بامها با شرایط اقلیمی منطقه کاری دشوار است.
• بامهای سبز همچنین نیازمند معیارهای سازه ای قابل قبول می باشند. بسیاری از بامهای موجود، بدلیل بار وزن ملزومات خاک و گیاهان برای دارابودن بام سبز مناسب نیستند. (در این بین یک دال بتنی در تبدیل به بام سبز بسیار کاراتر از دالهای چوبی یا فلزی است).
منبع: آرک نیوز................................