تبليغاتX
^^^اهرام^^^

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 16:25 توسط امید امیدی |

پیشاپیش نوروز را به تمام وبلاگ نویسان دانشجویان معمارارن عزیز وکل ایران تبریک مگم .

موفق باشید

امید-سامان

از مهاباد

.....این وب تا بعد از نوروز آپدیت نخواد شد موفق باشید.....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 16:18 توسط امید امیدی |

نور در معماری

نور و فضاهای داخلی -  نور و فضاهای شهری

 

در معماری برای تاكید بیشتر بر روی برخی از بخش‌های نما می‌توان از نور طبیعی بهره جست بدین گونه كه با ایجاد برآمدگی‌ها و فرورفتگی‌هایی بر روی محل مورد نظر، سایه‌هایی در بخش‌هایی از نما ایجاد نمود كه تاكیدی بر روی بخش مذكور باشند.

 

 برای مثال به منظور كشیده‌تر نمایش دادن ارتفاع یك حجم می‌توان با ایجاد برآمدگی‌هایی باریك و بلند سایه‌های عمود و طویل ایجاد كرد تا نما كشیده‌تر به نظر آید و یا اینكه برای نمایش بخش‌های شاخص بنا همانند ورودی‌ها می‌توان با ایجاد حفره‌هایی عمیق بر روی حجم، بخش‌های مورد نظر را با سایه مشخص نمود. از روش‌های دیگری كه كاربرد پوشاندن سطوح یكپارچه نما با عناصر همسان و برجسته می‌باشد كه منجر به ایجاد بافتی مركب از نور و سایه است كه در این گونه بناها، سایه به عنوان عنصری مهم در طرح نماد دخیل می‌باشد.

استفاده از مصالح متنوع در كنار یكدیگر كه دارای خاصیت  انعكاسی متفاوتی باشند نیز می‌تواند  جلوه‌های خاصی در نما ایجاد كند.

برای مثال به منظور تاكید بر روی بخش‌هایی از نما  می‌توان آنها را با پوشش‌های فلزی آراست و در سایر سطوح از مصالحی با خاصیت انعكاسی كمتر استفاده نمود.

بدین ترتیب در اثر انعكاس شدید  حاصل از برخورد نور به سطوح فلزی، بخش‌های مورد نظر مهمتر جلوه می‌كنند.

 

 

نور و فضاهای داخلی

نور طبیعی یكی از عناصری است كه در تغییر ماهیت فضای داخلی بنا تاثیر بسزایی دارد. ما می‌توانیم‌نور را به گونه‌ای بارز و مشخص داخل بنا هدایت كرده و بدین ترتیب با ایجاد عرصه‌هایی از نور و تاریكی، فضای یكپارچه را بدون استفاده از عناصر و مصالح جداكننده به بخش‌های مجزا تقسیم كنیم.

روش دیگر استفاده از نور، برای شدت بخشیدن به هدفی مانند مرتفع نشان دادن فضاست. برای مثال در معبد پانتئون نوری كه از نورگیر موجود در مركز گنبد معبد به درون می‌تابد فضای تاریكتر داخلی را از لحاظ عمودی كشیده‌تر نشان می‌دهد.

همانگونه كه می‌دانیم نور در تاریكی حامل پیام‌ها و اشاراتی برای انسان است. از این خاصیت می‌توان در مشخص نمودن مسیرهای ورودی و  خروجی مربوط به فضاهای تاریك و عاری از نور داخلی بهره گرفت. بدین ترتیب كه فرد در یك محیط نیمه تاریك با مشاهده یك منبع نور در محل ورودی كه در حكم راهنما است می‌تواند مسیر حركت و موقعیت خود را در فضای داخلی شناسایی كند.

از نور برای القای حسی خاص در انسان نیز می‌توان استفاده كرد. برای مثال فضایی كه با نور ضعیف مزین شده باشد می‌تواند نوعی حالت خلسه در انسان ایجاد كند. از این رو در بسیاری از آرامگاه‌ها و یا بناهای مذهبی می‌توانیم شاهد تابش شعاع‌های خفیف‌تر به  درون فضای تاریك داخلی باشیم.

 

                       

                          

                                

 

نور و فضاهای شهری

نور در ساعات متفاوت روز جلوه‌های گوناگونی به فضاهای شهری می‌دهد. در گذشته عنصر نور برای ایجاد تنوع در فضاهای شهری كاربرد فراوان داشت. برای مثال از آنجا كه رنگ سفید، نور آسمان را در خود منعكس كرده و هاله‌ای از رنگ آن را در برمی‌گیرد، برخی از بناهای بزرگ شهری و یا بافت كلی یك روستا را سفید رنگ می‌ساختند تا بدین ترتیب با توجه به رنگ آسمان كه از طلوع آفتاب تا غروب، رنگ‌های متنوعی از  جمله زردملایم، آبی روشن، نارنجی و ... را به خود می‌گیرد بافت شهر یا روستان نیز دستخوش تغییر و تحول شده و جلوه‌های ملایم رنگی متنوعی را در برگیرد.

روش دیگر این بود كه با سرپوشیده كردن بخش‌هایی از كوچه و مسیرهای شهری نوعی بازی پیوسته نور و سایه در آنها به وجود می‌آوردند و بدین وسیله برای رهگذران به گونه‌ای تنوع در مسیر ایجاد كرده و حس طولانی و كسل‌كننده بودن راه را در فرد از بین می‌بردند.

در برخی از بخش‌های شهر نیز با ساختن رواق و ایجاد یك هارمونی تاریك و روشن توسط سایه و نور در فضای تحت پوشش آن نوعی تنوع در فضا پدید می‌آوردند. در بازارهای ایران نورگیرهای سقفی، مسیر حركت را در فضای تنگ‌و تاریك راسته بازار مشخص می‌كنند ضمن آنكه دالان‌های مستقیم كه از یك سمت به راسته بازار متصل بوده و ازسمت دیگر به فضای باز خارجی منتهی می‌شوند در تاریكی مسیر بازار توسط شعاع‌های تابیده شده نور به درون دالان افراد را به سمت مسیر خروج از راسته بازار هدایت می‌كنند.

منبع:گمشده اگه کسی میدونه بگه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:28 توسط امید امیدی |

برج العرب

برج العرب با سازه بادباني شكلش ، بلندترين آسمانخراش و بعبارتي بلند ترين هتل و تنها هتل هفت ستاره جهان است. تالار مركزي اين هتل با ارتفاع بيش از 180 متر ، مرتفع ترين تالار مركزي دنياست.

اين برج ساخته شد تا تمام ركورد ها را بشكند و بواسطه ساختارش ، به رويدادي بين المللي تبديل گردد.

لطفا" روی ادامه مطلب کلیک کنید...

جمع آوری : کیمیا صمیمی و سمانه ظهیریان

منبع:معاری جهان و ایران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:25 توسط امید امیدی |

از امروز به بعد این وبلاگ از معماری سمای مهاباد به وبلاگ اهرام تغییر نام پیدا می کند.

**مدیر وبلاگ امید**

<>با ما همراه باشید<>

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:59 توسط امید امیدی |

مفهوم بنیادین طبیعت:
تا پایان جنبش رمانتیك مفهوم طبیعت به ویژه مفهوم زیبایی طبیعی متأثر از فلسفه «افلاطون» بود كه تقریباً مرتبط با پندار هارمونی به عنوان وحدت ایجاد شده بین عالم صغیر و گیتی است و بشر جزیی جدا شدنی از آن است.
 


پیشرفت علوم و مكانیزه سازی مفهوم، منجر به درك علمی از طبیعت شد و طولی نكشید كه استفاده از طرح‌های كمی و كیفی كه به برداشت‌های متفاوت از زیبایي‌شناسی سرعت مي‌بخشد، رایج گردید. اما در هر حال فكر ما پیوسته متأثر از باور رمانتیك ایده‌آل یعنی زیبایی دست نخورده طبیعی است.

در طول تاریخ طبیعت تبدیل به یك مفهوم تلفیقی از تنوعات موضوعی شده است. قطب‌های مخالف نهادین علي‌رغم اینكه حل نشده باقی مانده‌اند ولی به همزیستی ادامه مي‌دهند. در چارچوب جامع چندگانه گرای ما و با وجود پس زمینه تاریخی پیچیده، هر فرد ایده شخصی خود از طبیعت را بسط داده است. این ایده ثابت نیست و با توجه به تأثیری كه جامعه مي‌پذیرد و مطابق با معیارهای فرهنگی متغییر است. بنابراین معنای درست مفهوم طبیعت در مجموعه ایده‌های فردی نهفته است و در نتیجه یك تعریف قاطع از طبیعت غیر ممكن به نظر می آید و مفهوم طبیعت، هدف ایدئولوژیكی مهمی را به عهده دارد و بیانگر تمایلات پیشرفتی و پسرفتی در جامعه مي‌باشد. به كار بردن واژه “Rousseau” مبنی بر بازگشت به طبیعت برای توجیه گریز به سمت محیط طبیعی ظاهراً دست نخورده، كاملاً پسرفتی است. اما یك تعریف پیشرفتی از طبیعت شاید تعریفی بر پایه فلسفه‌ اخلاقی كه تنوع را مي‌پذیرد و به آن ارج مي‌نهد، اجاره بر خورد احساس ها را مي‌دهد و به تفاوت‌ها احترام می گذارد.

لند آرت؛ زبانی نو در لنداسكیپ:
تمایل به علوم طبیعی در زبانهای غیر گفتاری در حال گسترش است. یكی از پیامدهای اساسی عصر ما رابطه مختل شدة بشر با طبیعت و تهدید جهانی تعادل اكولوژیكی است و جامعه ما كماكان به دنبال راه حلی تكنولوژیك برای حل بحران ناشی از همین تكنولوژی است.!

در چند سال اخیر رویكرد این پیامد در خواستهایی در جهت طراحی مناسب در فضای عمومی را در پی داشته است. هدف، گسترش بحث در مورد مفهوم تغییر یافته طبیعت و كمك به ارتقای ژرف‌اندیشی است. معماری لنداسكیپ مانند هنر باغسازی كه از مهمترین فرمهای هنر بود، خواستاران فراوانی یافته است. حدود صد سال است كه ویژگی زیبایي‌شناسی در معماری لنداسكیپ به جهت رعایت مسایل اكولوژیكی، اجتماعی و عملكردی، تضعیف شده ‌است. عقب‌نشینی به سمت ابزار عملكردی خالص جهت منظرسازی به عنوان شكل معاصر ارتباط، زبانی بین بشر و طبیعت پذیرفته نیست، بلكه جستجوی راهی خارج از این بحران و رد برخورد تكنولوژی خالص با طبیعت منجر به باز پس‌گیری هنر به عنوان ابزار منحصر به فرد ارتباط غیر زبانی شده است. امروزه معماری لنداسكیپ در جستجوی زبانی همخوان با زمان است. موضوع آن ایجاد یك همكاری قوی و سالم برای ارتباط بین بشر و طبیعت مي‌باشد.

لندآرت در تلاش برای باز پس‌گیری طبیعت به عنوان فضایی كه اجازه درك حسی را مي‌دهد و در آن ارتباط بشر و محیط دوباره میسر مي‌شود، در واقع پاسخی است به پرسشهایی پیرامون چگونگی توسعه زبانی نو در لنداسكیپ. در حقیقت در این حیطه، لندآرت به كلمه‌ای مورد پسند تبدیل شده است.

تجارب لندآرت(Land art) جنبشی ویژه در تاریخ هنر است كه اغلب با عنوان works Earth مطرح مي‌شود. این جنبش در اواخر 1960 در ایالات متحده آمریكا آغاز شد، جنبشی مبنی بر اینكه هنر چگونه خلق مي‌شود و درك مي‌گردد. لندآرت، ارتباط مستقیم با محیط طبیعی و مصالح طبیعی دارد. مصالحی اعم از سنگ، چوب، خاك و نظایر آن، اغلب مورد استفاده قرار مي‌گیرند. هنرمندانی چونChristo، Walter De Maria، Michael Heizer،Nancy Holt ،Robert Morris،Robert smithson و جمعی دیگر جزو پیشگامان لندآرت هستند. لندآرت ارائه‌ای جامع از كار این هنرمندان بزرگ و تحلیلهایی گرانبها از این شكل از هنر بنیادین است. معادل این كارها خود زمین است. زمینی كه دستكاری میشود، شخم زده مي‌شود، كنده مي‌شود، شمع زده مي‌شود، تراز مي‌شود، هموار مي‌شود و بریده مي‌شود. با این وجود این پروژه‌ها زمین را با حس بزرگی مي‌آمیزند. در واقع تلاشی در جهت ارتباط با زمین و آغاز فرایند گفتگو با محیط می باشند. این پروژه‌ها در قالب ترسیمات و عكسها به تعداد فراوان ارائه مي‌گردند (شامل ویوهای هوایی كه اجازه مي‌دهند كارها از طریق پرسپكتیوهای چندگانه دیده شوند).

تصویر روبرو: Shiro Hayami, 1927


زمین صاعقه ( Lightuing field) دی ماریا، حصار فرار(running fence) كریستو، منفی مضاعف(double negative) مایل هیزر، اسكلة حلزونی(Spiral Jetty) رابرت اسمیتسون، برج رودن كراتر(Roden crater) جیمز تارل، تونلهای خورشید (Sun tunnels) نانسی هالت، از كارهای معروف در لندآرت مي‌باشند.

طبیعت متریالی برای هنر:
متریال واسطه ای است كه پیام نمادین و فیگوراتیو كار متاثر از آن است. در حیطه هنری متریال نه تنها به اشیای قابل انعطاف، بلكه به عنوان وسیله‌ای جهت انتقال مفاهیم اساسی و تاریخ و اسطوره اطلاق مي‌شود. «خداوند زمین را به ما عطا كرده و ما نسبت به آن بي‌اعتناییم»(والتردماریا). بیش از 30 سال از زمانی كه مروج لندآرت والتردماریا علاقه ویژه خود را نسبت به متریالهای دور ریختنی (متریالهایی كه هنر پیشتر آنها را به عنوان دور انداختنی كنار گذاشته بود) ابراز داشت مي‌گذرد. او به كیفیت منحصر به فرد و جذبه زیباشناسی ویژه زمین به عنوان یك واسطه پی برد. نمومه بارز این مطلب در پروژه “Munich earthroom” در 1968 دیده مي‌شود. او در این پروژه اتاقی به مساحت 72 مترمربع در گالری هنری «فردریش مونیخ» را با 50 متر مكعب خاك پر كرد. سكوت، رطوبت قابل لمس و بوی زمین تمام فضای اتاق را در بر گرفته بود و بازدیدكننده در انتظار به نمایش گذاردن اشیای هنری در یك مسیر بود. اهمیت ویژه توسعه لندآرت در حجم وسیع پروژه‌های “earth works” كه اكثرا خارج از فضای موزه و گالری اجرا مي‌شدند نمایان مي‌شود. نمونه‌های موفق آن شامل «صلح لاس و گاس» والتردماریا و «منفی مضاعف» اثر مایكل هیرز مي‌باشد. شیارهای دماریا (صلح لاس و گاس) در صحرای «تولا» یادآور اولین ردپاهای بشر در تلاش برای پا گذاشتن به سیاره‌ای است كه پیشتر كسی به آن پا نگذاشته بود. هنرمند انگلیسی، ریچارد لانگ كه امروزه جزو یكی از مروجان مشهور هنر لنداسكیپ در اروپا است در سال 1968 با مداخله هوشیارانه خود در لنداسكیپ توجه جامعه هنری را به سوی خود جلب كرد. طرحهای آزاد او تضاد اولیه تمامی مداخلات دیدنی در زمین را جلوه گر ساخت. ریچارد لانگ اساسا راه رفتن در مسیر مناطق بیابانی را به عنوان تعهدی میانجیگرانه كه با تجربه شخصی طبیعت ارتباطی تنگاتنگ دارد در مي‌یابد.

زمین، هنر، لندآرت و لنداسكیپ:
آنچه لندآرت را در معماری لنداسكیپ ممتاز ساخته حس خلاقانه آن است (ایده‌های چگونگی پاسخگویی به زمین و ایده‌های هنر و طراحی). در واقع لندآرت وابستگی قدیمی معماری لنداسكیپ نسبت به یكپارچه سازی ظریف و حساس سایت و دورنما را به آن باز گردانده است. توسعه كاربردی این جنبه در كارهایی چون «اسكله مارپیچی» رابرت اسمیتسون در 1970 و ’’ ایندنجرد گاردن’’ یا ’’تریشیا جانسون’’ در 1988 قابل رویت است. ریچارد لانگ و اندی گلدورتی معتقدند هنر شامل بازپروری متریالهای ارگانیك سایت با ساده‌ترین روش ممكنه است (خطی از سنگها، شاخه‌ای از برگها وجود دارد...) در این صورت تخریب اكولوژیكی نیز به حداقل خواهد رسید. حداقل گرایی لندآرت باید با یك هنر طراحی مثل معماری لنداسكیپ كه بسیاری از فرصتهای مدرنیسم را از دست داده یكپارچه شود. علاوه بر همه این موارد، بیشترین جذابیت لندآرت در تأكید ویژه آن بر انتزاع نهفته است. بسیاری از هنرمندان لندآرت مانند نانسی هالت در پارك «دارك استار» و مایكل هیرز در ’’Effigy Tumuli’’ از فرم انتزاعی استفاده مي‌كنند كه بر بازسازی فرهنگی متریال طبیعی دلالت دارد. بنابراین لندآرت ما را به سمت ایجاد سازگاري‌ امكان‌پذیر بین طرحها و نمونه‌های طبیعی آن سوق مي‌دهد.




ابعاد اجتماعی لندآرت (گریز یا شروعی جدید):
با پایان دهه 60 ایالات متحده به عنوان زادگاه لندآرت در خارج و داخل متوجه بحرانهایی از قبیل اغتشاشات نژادی، شورشهای دانشجویی، ... بود. بحران انرژی و فجایع محیطی در آغاز دهة 70 ذهن امریكایي‌ها را متوجه پایداری منابع طبیعی ساخت. در 1968 جنبش بي‌سابقه‌ای در صحنه هنری آمریكا اتفاق افتاد، تأثیری كه در اروپا نیز تجربه شد. در بیان نقض شدید درك سنتی از هنر و سیستم رایج ارزشهای اجتماعی، هنرمندان آوان گارد جوان از شهر به سمت مناطق بیابانی نوادا كه كمابیش دست نخورده باقی مانده بود حركت كردند. البته رویكرد این اقدام واكنشهای انتقادی متعددی در پی داشت. قابل ذكر است كه گریز طلبی لندآرت (كه ناظر را به سیر و كشف درونی و برونی جهت تجربه اثر فرا مي‌خواند) علي‌رغم تمام مخاطرات و تضاد‌ها گامی است مقدماتی به سوی بازگشت به یك دیالوگ اجتماعی كه افقهای جدیدی را مي‌گشاید و باید در آینده نیز گسترش یابد. لند‌ارت بر خلاف سمبولیسم كهن و احیای اسطوره‌ها در نقطه مقابل محدودیتهای ناشی از دنیای عملكرد گرا و منطق گرا قرار مي‌گیرد. البته شماری از هنرمندان لندآرت بر خلاف پیشگامانی چون میكل هیزر و البته دی ماریا بیشتر به دنبال ارتباط با محیط شهری بودند. ولی در هر حال همگی اینها تأكیدی بود بر عزم راسخ آنها جهت شكستن ادراك متداول از هنر. در حقیقت باید گفت آنچه هنرمندان لندآرت را به سمت نوادا،یوتا، آریزونا، و ..... مي‌كشاند همان فضای بي‌كران، وسعت بي‌پایان و زمینه خنثی است كه به نوعی القا كننده آرامش مي‌باشد. (برای بیان واضحتر مطلب به تعدادی از آثار هنرمندان لندآرت اشاره خواهد شد).


منابع:
, Between Landscape Architecture and Land Art, 1999Udo Wallace
Dorothy Mc Garth, Landscape Art, Atrium Group, 2002
منبع::::::::::آرک نیوز

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 12:57 توسط امید امیدی |

 
free counters